...بـــــمـــــــانـــــد!

 

بهانه ای برای خداحافظی.

سلام برهمه دوستان خوبم شما که همیشه وراجی وخزئبلات مالیخولیایی مرا تحمل کردید وتوی ذوقم هم نزدید ، راستش وقتی باخودم فکر میکنم میبینم مرا چه به وبلاگ نویسی! منکه نه سواد درست وحسابی دارم ونه یه نثری که لااقل بشه ی 2 خطشو بدون دردسر خوند وفهمید ! واقع اینه که کلامم هم چو خودم کهنه ودمده هست ، مثل افکار وعقایدم . یکی از همین دوستان وبلاگ واینترنتیم برایم نوشته بود وقتی با عقیده وکلامی مخالف باشم در همان ابتدا چنان طرف مقابل را زیر فشارسیل نقد و برهان و دلیل واستنتاج واستناد این کتاب وآن نویسنده و.. میگیرم که طرف مقابل قبل اینکه فرصت بیان راحت حرفهایش را داشته باشد نایستاده مینشیند ! و با اینکار جلو طرح نظراتی را که شاید حرف خیلی های دیگر هم باشد گرفته میشود بی آنکه تک تکشان مورد نقد وبررسی قرار گیرد و پاسخ یکایکشان معین شود و بدتر اینکه دیگری هم با دیدن این وضع زبیم احتمال نقد شدید و محکوم شدن از مطرح نمودن نظرش خودداری میکند . انتقاد این دوست وارده وحق با ایشانست ، مهم غالب ومغلوب کلامی نیست ، مهم شناخت صحیح از ناصحیح است و دلیل منطقی آن البته آنهم آروم وملایم . مورد دیگری که میخواستم بگم اینه که خسته شدم از خیلی چیزها وازجمله همین وبلاگ وپرت وپلاهایی که تویش مینویسم ، همینهایی که حالا هم میخوانید وهیچ حاصلی ندارد جز هدر دادن وقتتان . به هر حال از همگی ممنونم ازآنهایی که برایم کامنت گذاشتند یا میل فرستادند ونیز آنهایی که همیشه بی صدا می آمدند وبی صدا هم میرفتند وجز یه کد چند رقمی همیشگی اثری از خود باقی نگذاشتند باری غرض از این حرفها اینه که اگه یه موقع دیدین بی مقدمه رفتم اونقدر بی مقدمه بی مقدمه و بی خداحافظی هم نرفته باشم ، البته قولهایی را که به بعضی از دوستان داده ام فراموش نکرده ام وحتما در این فرصت باقی مانده به همینجا واگر هم نشد بعدا توسط میل بقولم عمل خواهم کرد و مورد اول هم این سئواله که چگونه هر فردی و در هر جایگاهی میتواند به کشور و جامعه اش خدمت ووظیفه اش را بدرستی انجام دهد واصلا وظیفه اش چیست؟ .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

شايدمن زکثرت جهل ونادانيم بخطا باشم ، پس تو بخوان و بيانديش تا چو من بخطا نباشي

بقول آذری زبانها بیاییم کج بشینیم وراست بگوییم ، قبل از هرچیز شاید لازم باشد تاکمی درباره خودم توضیح دهم، من حدود 14 یا 15 سالم بود که نخستین مطالعه را راجب مسیحیت داشتم وپس از آن یهودیت وبعد هم راجب دین زرتشت وحتی کمکی نیز درباره بودیسم وکمونیسم وتا نوبت اسلام برسد حدودا 17 سالم بود وآنزمانکه اغلب دوستان وهم سنهایم حال با هر عقیده ای که فکرش را بکنی دنبال شر وشورجوانی ودختر بازی (استغفرالله) و..و.. بودند من گوشه کناری و خانقاهی ودر حال ورق زدن کتابی ویا بحث با پیر ویا اهل اندیشه وباخردی حال معروف یا گمنام بودم تا بفهمم چرایم چیست! عمده دلیلم از برای این کاوشها سئوالات واستفهاماتی بود که زهرمعلم دین واخلاق و شیخ و روحانی که میپرسیدم جز خرافه وپیچاندنم واینکه پرسیدن اینهافضولی بیجا و گناه و.. است وبرما نیامده وخلاصه ازطرح انواع احادیثی که اثبات راست ودروغشان جز با حدیث ونقل قولی دیگر ز فردی دیگر ! میسر نبوده وچو صحبت تعقل ومنطق بمیان آید باید اغلب زخیرشان گذشت،آری زاینها گرفته تا ترساندن از شک وگمراهی و غیظ خدا و..و.. چیز دیگری عایدم نمیشد ! خلاصه که در نهایت به این نتیجه رسیدم که با احترام به تمامی ادیان وعقاید دیگر بخصوص زرتشت گراسلام را بدون خرافه وتعاریف وتفاصیر شخصی انسانهای دیگر وهمانگونه که فقط به قرآنش آمده ، نه کمتر ونه بیشتر! بپذیریم وبدان بیاندیشیم زتمامی ادیان وعقاید معروف (دستکم آنها که من میشناسم) برتراست ، پس من گر امروز برمحمد وکتابش اعتقاد دارم نه بهر اعتقاد پدر ومادرم ویا اینکه چون زتبارمحمدم ونه کتب دینی مدرسه ونه ز پای منبر نشستن است! وبهمین علت سعی ام است که اعتقادم ز تعصب کور وتند روی وخودفریبی حتی المقدور بدورباشد چه با تعصب خشک وامثالهم هرگز نتوان پاسخ منطق را داد ! وبخصوص با تکیه براحادیثی که غیر شیعه ویا مسلمانان را برآنان اعتباری نیست وهرآنچه هست زقرآنست وهمان به که چنین نیز باشد چه تکیه براحادیث بدلبل اشکالات ومسایل عدیده که در این راهست جه بسا گاها باعث میشود تا درمقابل منتقدان وغیر مسلمانان با مخ بزمین خورده و بقولی حسابی بور شویم ! و دانیم که یک دفاع بد زهر حمله ای کارسازتر است! به عقل ناقص من شک نکه گناه وآفت ایمان بل لازمه ایمانست وبدون شک آدمی هرگز بدنبال تحقیق و رفع شک ویافتن حقایق نخواهد بود، شک حکم واکسن را دارد وایمانی که درواقع ز شکی پا گرفته بسی محکم تر وراسختر از تایید متعصبانه و کورکورانه وبر پایه عقیده پدران است! دوستان من اولا که منظورم ز روایات نه که احادیث شیعه بلکه روایات کلی دراغلب ادیان واعتقادات بشریست ، چه همانطور که در مطالب قبلی عنوان نموده ام من احادیث را نه بچشم سندی انکار ناپذیر وقابل استناد بلکه بعنوان پندی زگذشته میبینم که انسان بایدش همه آنها را حتی بی پایه ترینشان را هم بااحترام بشنود وآنچه را که معقول وصحیح مینماید رابکار بندد وزالباقی بگذرد اما حساب آنها با قرآن جداست چه فقط وفقط قرآن کلام وحی الهیست وقابل استناد ، که تازه درموردآیات آنهم باید قبل از هر تعریف وتفصیری به نوع و شان نزول ، زمان ومکان وعلت نزول آیه وبخصوص اعتقادات وضع سیاسی واجتماعی واقتصادی وحتی آداب ورسوم قوم عرب درآنزمان حتما توجه داشت واندیشید تا در درک وفهمشان بخطا نرفت ، به هر حال دوست من بندگان خدا در این سیاره از مسلمان گرفته تا زندیق بیش ز4 میلیاردند وهمگی نیزصرف نظر از اعتقاداتشان برابردرحق حیات و شان انسانی وعزیز ومحترم خدایشانند و ایمان واعتقاد ودانش هر فرد فقط امتیازیست بهر همان فرد که در حساب وکتاب و بقول ما در آخرت همان فردنیز محاسبه خواهد شد ولی این امتیاز اولویتی در حق حیات ودیگر حقوق انسانی آن فرد نسبت به دیگر انسانها نیست وگذشته از همه اینها علم وآگاهی پروردگار اعلی بر همه کسانست ، که صفات اویش همگی مطلق وصفات همه مخلوقات بعکس خالق نسبی اند، خلاصه اینکه گر 4 میلیارد انسان همگی بگویند بیا یا نیا تاثیری در مشیت و تصمیم خالق ندارد چه برسد به اینکه فقط چند میلیون بگویند، چه فقط اوست که عالم بر همه چیز وصلاح ومصلحت همگانست واز آنجا که ظهور ناجی موعود بهرهمه عالم ، در آن واحد خواهد بود ونه فقط ازبرای قومی ویا منطقه ای خاص درزمان ظهوربمانند دیگر پیامبران و نیز بسیاری دلایل دیگر که ذکر یکایکشان وبحث درمورد همگی در این مجمل مقدور نیست پس در ظهور اوخواست ونخواست من وتو تاثیری ندارد! دوست خوبم این بسی واضح ومبرهنست که بسیاری زاقوال گذشته گان که بماند حتی کلام وحی الهی نیز توسط بسیاری از امثال ما در تمام ادوار درست معنی وفهمیده نشده اند اما این مشکل تا زمانیکه سیاست ومنافع دنیوی جمعی در قبال جمعی دیگر درکارند و تا ظهور ناجی هم هرگز حل شدنی نمی نماید وهمیشه هم امثال بن لادنها وهم منصورها خواهند بود که یکی از دلایل ظهور ناجی نیز شدت گرفتن همین امر خواهد بود!. هاجر عزیز آشنایی با نام انگلیس حدود سیصد سال و سابقه شروع سیاست دخالتهای انگلیسی در ایران هم حدود دویست سال بیشتر نیست اماسابقه تفکر پراکنش فساد برزمین بهر احیاء شرایط ظهور بسی قدیمیتر ازاینهاست وپیدایش این تفکر ربطی به تاریخ جوان سلطه گری انگلیس درمنطقه ندارد ونیز در بیست سال قبل برخلاف عقیده شما این تفکرنتنها ضعیف نشد بلکه در بین قشرعامه قوت هم بگرفت واز حق نگذریم خدا وکیلی درهمین 10-15 سال اخیر ودر زمان رهبری فعلی همت وعزم در پالایش خرافه وجهل عامه نسبت به دین صورت جدی و عملی بخود گرفت و نیز اعتلا وگرامیداشت فرهنگ وزبان وعظمت کهن ایران و ایرانی ونه قبل ایشان . هاجر گرامی از جهل وعشق بی معرفت گفتی ،آری از مشکلات ما ایرانیها اینست که بسیار احساسی هستیم واعمالمان قبل منطقی بودن احساسیست ، خیلی زود منفعل میشویم ، بسی اهل افراط وتفریطیم ، مردمان را به حیاتشان قدر ندانیم لیک به مماتشان مرده پرستیم ، بناگاه اسیر هیجان میشویم وشتابزده عمل میکنیم ،امروز کسی را تا اوج قدیسی بالا برده وفردا همان را چنان با مخ به زمین میزنیم وبدش میگوییم که انگار نه انگار این همانست که دیروزبود و..و.. وباتوجه به همه اینها وآنچه خودت بیان میداریست که پرسیدمت چه تضمینیست بهر شناخت اوزجانب من وتو نوعی؟!؟، دوست گرامی منهم نگفتم فرضا اگر ناجی موعود ظهور کرد تا خود را معرفی کرد به او ایمان آوریم! ، نه بلکه پرسیدم که با توجه به همینهایی که خودنیز گوشه ای از آنها را عنوان کردی وباتوجه به همان تحقبقی که خود گفتی که البته بستگی تام دارد به صحیح وغلط پندار وباوروصطح دانش شخصی ما در زمان ظهور وآنچه که درنظرخود به زمان ظهور درست وصحیح میپنداریم وباورش داریم، صرف نظر از درست یاغلط بودن واقعی باورمان! چه تضمینیست بر شناخت او زجانب ما؟ ؟. اول بگذار بشناسیمش حال ایمان آوردن ونیاوردن بعدمان یا در نظر گرفتن یا نگرفتن منافع شخصی ونوع سیاست حاکم در آنزمان و..و.. پیشکش... میبینی دوست خوبم ! آیا فکر نمیکنی حداقل یه کم کمکی داری پیشداوری میکنی واز روی احساس وعجولانه امروز حکم برامری میدهی که هنوز محتوای آتی اش درفردا برتو آشکار نیست؟ مثال سلمان را آوردی ، بگذریم از اینکه اصلا حساب سلمان بادیگر صحابه خاتم نبی بدلایلی که اینجا مجال ذکرشان نیست متفاوت است اما فکر نمیکنی که آوردن مثالی از گذشته دورو بر مبنای آن حکم کردن برآینده مجهول ویا حتی همین حال ، فارغ از درنظر گرفتن شرلیط زمان ومکان وتغییر وتفاوت آنهم تا به این حد زیاد و متفاوت ! خیلی هم منطقی وعملی نتواند که باشد !؟ عزیز، کلا از نظم جهان ومسایلی چو علت ومعلول گرفته تا حکمت خدا وحساب وکتابش وحتی امرش برپایه منطق است ونه احساس !، چه احساس را برپایه منطق میتوان تعریف وحتی تا حدودی درک کرد اگرچه که نتوان همیشه تاییدش کرد ! اما منطق را نمیتوان با احساس معنی کرد ! کما اینکه آیات الهی که در موارد کلی وفارغ از زمان ومکانند تماما برپایه منطق استوارند ونه احساس و خداوند اعلم هم انسان را به شنیدن وتعقل وتامل وتفکرفرا خوانده واز تعصب وجهل و پایبندی برخطا وموهومات ویا داشتن آیینی فقط بخاطر اینکه گذشتگان آن را داشته اند ( که همه اینها زاحساس سرچشمه گیرد ونه زمنطق) نهی فرموده . دوست من بقول تو اشک ریختن وتسبیح گرداندن در هیچ زمانی نه هنر است ونه مایه معرفت واینکه ما منتظر باشیم ویا نباشیم هم نه فرقی بحال عالم وعالمیان میکند ونه تاثیری در خواست خدا دارد ونه هم سودی عاید ما میکند بلکه آنچه مهم است اینست که بتوانیم آدم باشیم! یعنی خلاصه کلام اینکه حق الناس بدوشمان نباشد وبدانیم که در نظر خداوند نام نیست که مهمست بلکه عمل است حال به هر نامی که میخواهد باشد یعنی اگر آن پیرو زرتشت بدرستی برپنداروگفتاروکردارنیک پایبند باشد در نزد محمد ومهدی والبته که خدایشان بسی گرامیتراست تا منی که یک نماز وروزه زقلم نیانداخته وچشمانم پرزاشک وتسبیح بردست وحک مهر بر پیشانی و..و.. دارم لیک احدی ،آری فقط بر احدی بد کرده ویا حقش برعهده من مانده باشد حال دیگر الباقی پیشکشم ! به نام محمد وبخون حسین قسم که اگر ذره ای بر مال وناموس و..و...ویا حتی آبروی یک کافر تعدی کرده باشی وحتی اگر ذره ای دراجابت حق الله کوتاهی نکرده باشی و صد سال مهدی مهدی خوانی ومنتظرش بمانی و برخون حسین ویارانش سینه زنی و بگریی تا چشم نابینا کنی و..و.. ذره ای گذشت وبخشش ترا نیست ! مگر آنکه حق به حقدارش برگردانی ورضایت آن مظلوم یا درصورت فوتش دستکم بازماندگانش را ازته قلبشان را بدست آری حال اگر شده تمام حق الله را که بجا داشته ای به آن فرد ببخشی .وای برمنی که هنوز نفهمیدم پروردگارم پیامبران را بهر مردم خلق نموده ونه مردم را بهرپیامبران و هنوز درک نکردم که هدف از دین واداب دین تعالی بخشیدن وهدایتم بهر آدمیت وهمچو آدمی زیستنم و مهر وانصاف وحرمت برمردمان داشتن است ونه کین و تعدی وظلم وتوهین وتحقیر برمردمان حال به هر دین وآیینی که باشند ، وای بر منی که زمان ومکان گم کرده ام واصل ومفهوم ومغز وعلت دین را بگذاشته و درجدل ظواهرش به کشمکش با این وآنم! وای بر منی که در پی تحمیل بهشت زوری ! برمردمان، دوزخ اختیاری به مفت برخود میخرم وای برمنی که قرآن بر طاقچه ام حکم تزیینست وبجای خواندنش بزبانی که مرا فهم باشد واندیشیدن در فهم معانی آن همانگونه که صاحبش خواسته فقط به اقوال وتفاصیروحدیث این وآن دلخوش میدارم وکلام خالق بگذاشته وکلام مخلوق میدارم تو گویی خداوند بقدر مخلوقش عقلش نمیرسیده ویا نقصانی بر کلامش وارد است که مخلوق عاقلتر وفرزانه ترز خودش !!!میباید کاملش کند!!!!؟ وای برمنی که خدایم را بهانه بهر ستیزبا مردمان می دارم توگویی او زورش به حد من نمیرسد ویا صلاح مردمان به زمقدر خداوندم میدانم ، پنداری که من قیم خدایم!...... وای برمنی که خواندم ولیک نفهمیدم! دوست ، عزیزو تاج سرمن مهم اینست که دست وپا وچشم وگوش وزبان ودل وفکرت مدیون کسی نباشند اگرت به اینجا رسیدی حتم داشته باش که چه منتظرمهدی باشی وچه نباشی وچه محمد وفاطمه وحسین خوانی یانخوانی وچه...چه...چه...سلام تمامی آنان وعیسی ومریم وموسی گرفته تا آدم که هیچ بلکه مهمترازهمه سلام مهروحرمت خدا هم برتوست چه غایت دلیل آمدن همه آنها فقط وفقط همینست که امثال چو منی نکه حیوان ناطقی ایستاده بردوپا بلکه آدمی لایق نام وصفات آدمیت باشیم ، پس بهتر نیست که از جدل برسر انگور و اووزوم وعنب دست کشیده وبفکر آن باشیم که باید باشیم؟ به نظر بی نظر این حقیر سراپا تقصیر بیسواد این یعنی همان داشتن معرفت امام خود که سپیده بنقل ازبحرالعلوم آل محمد بیان داشت.( شاید من ز کثرت جهل ونادانیم بخطا باشم ! پس تو بخوان وبیاندیش تا بخطا نباشی)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

کلامی با قائم غايب

گاها شعار وگفتاري در بين عامه باب ميشود که اغلب غافل زمعني کلاميم ! گر شرايط ظهور را بدانيم (نه فقط به دين وآيين ما بلکه حتي به اديان ديگري که به وجود حضرتش ايمان دارند) مي بينيم که در همه کم وبيش ميشود گفت که اصول يکسانست ، پس من عامي وجاهل همچو شباني که موسي عتابش کرد ، از حضرتش خواهم که : اي ناجي حق وآزادي، هرگز روا مدار که آدميت تا بدان حد زياد رود که قتل وغارت وجنايت وپليدي همه گير گشته و ولد و والد در گناه يکدگر نشناسند و هيچ حريم پاک ومقدسي باقي نماند ودامن مرد وزن زگناه لبريز و آکنده گردد وعالم وعالميان را يکسره ظلم وتيره گي وجهل وبدبختي فرا گيرد ، چه گر آن روز اين روز شود چه بسا من عامي و نادان که چه بسي اغيار دانايم پندارند! هم جزو عامه گمراهان قرار گيرم و ز جهلم ترا نشناسم و بجاي همراهيت در مقابلت قرار گيرم ! وغالب مردمان نيز چو من ! مگرنه که ظلم وجهل بايد عالم گير گردد تا تو آيي ؟ پس ناجي عالم که منت مهدي خوانم وديگران به دگر آيين دگر نامت دهند ، هر آنچه خوانيمت مهم نيست ، مهم معني و مفهوم و وجود توست،پس اي مفهوم حق وآزادي واي آيت برکت  روا مدار که ظلم وتيرگي عالم گير شده وضجر مردمان زحد بگذرد ، من اين نخواهم چه دراينصورت دليلي بر رسالت پيامبران نماند و ماحصل زحماتشان برباد رود وخداي ناکرده من گر اين خواهم شایدم که ز گمراهان باشم چونکه ظلم وبدبختي وضجر مردمان خواسته ام تا فضاي آمدنت محيا شود! و خواستن درد تا دليلي بر حضور مرحم باشد! شرط عقل نباشد و به حتم مرا به غيظ خدايم مبتلا گرداند و ناسپاسيم ز رحماتش ،و بر خلاف خواست اويش باشد ، پس اي آنکه من مهديت خوانم ودانم، اميدم که به مهرت، تا من زنده ام تو نيايي

... !!!!

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

در پاسخ به لوسيفر عزيز

با سلام وعرض ارادت وامتنان خدمت لوسیفر عزیز زبابت اینکه قبول زحمت مطالعه نوشتار مرا داشتی ونیززآن بابت که آنقدربرایم اهمیت قائل شدی تا انتقادت را زین باب مرقوم نمای ،ممنونم. اما درقبال فرمایشاتت باید عرض دارم که:1 شیوه کتابت ویا نثر هر کسی چو بسیاری موارد دیگر ازجمله پوشاک ، دست خط ، امضاء و...موردی شخصیست، درست به همان میزانکه پسند یا عدم پسند شخصی بوده ومبتنی برمیل وسلیقه شخصی یک فرد هست وطبیعیست که هرآنچه من پسندم دیگران نپسندند وبالعکس کمااینکه شما فرد دومی هستید که به نثر این حقیر سراپاتقصیر منتقدی( فرد اول توسط میل انتقاد نموده بودند) واین درحالیست که مویدین این نثر بسی پرشمارتر بودند ، باری به هرجهت شیوه نگارش این حقیر نه زبابت مویدینش چنینست وبا عرض پوزش نه زبابت منتقدینش چنان میشود بلکه مسئله به خشت اولش بازمی گردد وآنچه در این وبلاگ شخصی منعکس میشود یک اعلامیه رسمی عمومی درروزنامه رسمی دولتی نیست که الزامی بر سبک نگارش عامه اش باشد واحدی هم ملزم ومجبور به خواندنش نمیباشد واصولا( دستکم این مطلب ) مخاطب عمومی ندارد بلکه جوابیه ایست بهر فردی خاص که در معرض دید هر آنکه خواهد نیز هست واگر باقی مطالب این وبلاگ را خوانده بودی بقطع در میافتی که مطالب بسته به مخاطب سبک نگارششان هم تغییر میکند وبه هرحال پسند ونا پسندش توسط افراد امری سلیقه ایست وتو دوست گرام هم آنرا به حساب بیسوادی وبی مایگی ام بگذار وبه بزرگواری خویشت ببخشای اما باز چشم سعی میکنم پاسخت را به نثری که برایت بیشتر مانوس باشد نگارم .2- این مطلبی که خواندی نه مقاله ای فرادا بلکه جوابیه ایست از برای مطلب شخصی دیگر که هرچند توضیح آن در خود مطلب آمده ولی عرض کنم که پاسخ یکجای یکایک موارد مطروحه ایشانست که در چند نوبت عرضه داشته بودند که البت جمع مقالات ایشان بسی طویلتر زعرایض بنده است وگذشته از این شما بهر بر چاه انداختن سنگی ثانیه ای زمان لازم داری لیک ازبرای بیرون کشیدن آن سنگ ساعتها! که در پاسخ کلامی هم این اصل صدق مینماید. 3- این جوابیه در پاسخ بزرگواریست که زاول تا به آخرتاریخ وبزرگان ایران وایرانی را به باد توهین وناسزا بگرفته واین روش مقابله به مثل من در جوابیه دوم ایشان هم توسط من بکار رفته تا درنهایت آن دوست گرامی بالاخره متوجه روش ناپسندشان گشته و طریق ادب زباب یاد گذشته گان این مرز وبوم را بجای آوردند که متقابلا هم طرز خطاب بنده هم بشکل عادی وطبیعی خود باز گشت وگرنه مهم این نیست که مخاطب حساس بوده یا نبوده باشد بلکه آنچه مهمست رعایت اصول حرمت واحترام در قبال هر دو دسته است ودوست من اینرا به تجربه دریافتم که گاها درک وفهم درقبال نافهم خود عین نافهمیست!(البته نافهمتر از خویش تاکنون ندیده ام ونه زکس شنیده ام) قدر زر زرگر شناسد قدر حرمت محترم وگاها نیز برای توجه دادن بعضی به سبک ناپسندشان لاجرم میبایستی به روش خودشان توصل جست (البته نه همیشه).4- درقبال وراثت تمدن من احتراما صددرصد با عقیده وتصورت مخالفم وباید خدمتت عرض دارم که اشتباه نکن دوست من، چه دقیقا برعکس تصورت آنچه زاستاد به شاگرد میرسد علم وفنست ونه فرهنگ وتمدن! ، چه به عقیده تمام مورخین وجامعه شناسان فرهنگ وتمدن حکم پیشینه ونام وتبار شناسنامه یک جامعه را دارد که برخلاف فرمایشت نه ز استاد بلکه ز اجداد میرسد ، یعنی از پدر به پسر ومثال بارزش اینکه درهیچ خانواده ای پسر فرهنگ واصالت خانوادگی ونام وتبارش را نه ز معلمش ! بلکه فقط وفقط از پدرو نیاکانش به ارث میبرد وآنچه ز معلمش به ارث میبرد فقط علم وفن است و نه تبار و اما درمورد خون ونقش هجوم بیگانه در قطع رشته وراث گفتی! ، دوست من یعنی منظورت اینست که بیش از دوهزاروپانصد سال ازدواج بین پسر عمو ودختر عمومیبایست دراین مملکت بی هیچ وقفه ای ادامه می یافت تا امروز من وتوبتوانیم وارث هخامنشیان وساسانیان باشیم ؟!؟ آیا میدانی که در سالهای آتی فرزند نواده ات حتی کمتر از نیم هزارم درصد خون پدر جد مرحومتان را خواهد داشت پس بنا به منطق شما اورا وارث شما واجدادتان نباید شمرد؟ امااین درحالیست که بطور کامل وارثتان و نام خانوادگی وکنیه تان خواهد بود وجالبتر اینکه که ممکنست حتی نوادگان دهم یابیشتر آن نواده تو دوست گرام دقیقا شبیه به شکل وچهره پدر جد شما در آیند( یعنی حدود بیست وپنج پشت فاصله !)والبته با این فرض که دائما تمامی همسران از تباری متفاوت با تبار شما باشند، اینها را که دیگر من نمیگویم بلکه علم ژنتیک میگوید ، دوست عزیزم این حجم خون نیست که جهت وراثت وارث بردن مهم است بلکه کروموزوم ورشته دی ان ا وپیام میتوکندریهاست که بسی کوچکتر ازیک میلیاردیوم یک قطره خون است ! پس اگر از تو تا کوروش 50 الی 75 پشت فاصله باشد بایک حساب ریاضی سرانگشتی بازخیلی خیلی بیشتر از آن حداقل ذره وراثتی لازم در رگهایت خون پدران باستانیت جریان دارد، آنقدر که تا دوهزاروپانصد سال دیگر هم کسی نتواند به میراث آیندگانت نه زتو، بلکه زگذشتگان هخامنشیت شک کند!لوسیفر عزیز بگمانم شما وراثت را با وامگیری اشتباه نموده ای ، چه غرب تا ایرانی هست بوام گیرنده تمدن ماست ونه وارث وهرگز هم بخود اجازه طرح چنین ادعایی را که متاسفانه شما دارید را نداده است ! من نمیدانم وقتی شما دوست عزیز وروشنفکرو امروزی اینچنین به رایگان چوب حراج برمفاهیم و مفاخر وارزشهای باستان این کهن دیار میزنی و چنینش سهل به بیگانه میبخشی دیگر چگونه توانیم بر باباخانی ایراد گیریم که تزار را پیام داد ماوراءالنحر(ترکمنستان،تاجیکستان،ازبکستان)جزو سرزمین ایران نیست وگرمیخواهی خود تصرفش کن وامنیتش بخش ! پنداری این زمان ما در عمل بیشتر وارث فتحعلی شاه شده ایم تا امیرکبیر!دوست من این ارزشها براحتی ورایگان بما نرسیده که چنینش بخشیم،از خون کوروش که جهان اولین کبیر تاریخش نامیده تا مازیار واز بابک تا خون امیر کبیر هزینه بهای حفظ این میراث نگشته تا امروز من وتوزسر لطف وشکسته نفسی به دیگری بخشیم دوست من نزدیک هزارسال اقومی بیگانه سعی در رساند ایران وایرانی به عقیده ای که امروز شما داری داشتند اما خود ناکام مزمحل شده ورفتند اما ایران ماند واین زمان نیزبیش زصد سالست که دگر بیگانگانی که اینبار زغربند براین سودایند چه وقتی کسی اصل ونسب وهمیت وغیرت ملی برایش بی ارزش ومفهوم شد حکم فرد سرگشته و بی ریشه وهویتی را می یابد که چو ابزار وآلت دستی مستعد هرگونه بهره دهی وکج رویست از برای امیال فردی که کمبود اورا نداشته وبظاهر ریشه دارست تا بنوعی بی هویتی خویش را در هویت او یابد! دوست من گر ایران امروز همچو ایران هخامنش وساسانی نیست ایراد ایران وگذشته گانمان نیست چه تاریخ گواهست که آنان دین خود به این مرز وبوم ادا کرده اند تا امروزه ایرانی بهرمانست که ما خودرا ایرانی توانیم نامید(حال یکی به افتخار ودیگری با شرمندگی!) ،ایرانی که جهان بعنوان تنها تمدن عظیم باستانیش میشناسد که هرگز سلسله حیاتش تا به امروزقطع نشده ، حتی علی الرغم زسر گذراندن دوهجوم عظیمی که شکل جهان را تغییر داد اما تنها ایران ، ایران ماند ! وبقول آن کشیش ومسیونرومستشرق وجهانگرد فرانسوی ورسام بافت شهرهای آنزمان عهد صفویه که متاسفانه کنون نامش بخاطرم نیست جوهر وجودی ایران همچو سنگ خاراست ! که هرگزچوتمدنهای مشابه باستان آفت نگیرد وزهیچ بلایی فرسوده نگردد واز باستان مانده وتا فلب آینده فرای رو نیز همیشه ماند ، حدود سیصد سال علاوه بر هزاران سال پیش ز او، پیش بینی وی صحیح در آمده وامید که هرگزخواب آلودگی و سستی وخامی وخودباختگی امثال چومن ها نیز نتواند خللی درصحت ادعای آن مستشرق وارد سازد ، امید. دوست من گذشتگان بدیا خوب برفتند لیک امروز من وتو که ادعای روشنفکری ودرک وفهم عالی داریم برای این آب وخاک چه کرده ایم ؟ جز نق زدن وانتقاد از گذشته وحال چه کردیم؟ دقدقه های ما شده آراستن خود به انواع اشکال ازانواع دایناسور وآفتاب پرست گرفته تا طوطی وخروس و... وپوشیدن لباس همچو دلقهای سیرک و گوش فرادادن به انواع اصوات غریب تا سرودهای شیطانیستها که اصلا معنی آنها را هم نمیفهمیم ! ، دقدقه ما شده آنتن ماهواره وحد رویت جنس مخالف وایجاد مزاحمت برای جان ومال مردم درکوچه وخیابان واتوبانها وابراز وجود با شکل ومارک ماشین یا سیتم روی آن وفحش دادن به این وآن و... حدود سی سال پیش در پاریس نشستی برپا شد تا در آن راهای جهش و تولد وزنه ای جدید از شرق را بگیرند ، البته در آن زمان موفق هم شدند وحتی طی بیست سال کلی هم به عقب برش گرداندند ،امابیش ز ده سالی میشود که بازاین سنگ خارا سر برافراشته ودر سکوت ولی سریعتر زآنی که آنان و حتی مردم خودش بدانند در حال رویش ونمو است ودوست من متاسفانه اغلب نمیدانیم ویا گرهم بشنویم باور نداریم (حال بخاطر موفقیت بیگانگان درتزریق عدم خود باوری برما ویا عدم سیاست گذاری وتبلیغ صحیح در داخل کشور ) که کمتر شاخه ای از علوم یافت میشود که درایران بدان نپرداخته شده والبته موفقیتهای بزرگی هم درآن بدست نیامده باشد وبه همین علت است که عاملین همان کنفرانس پاریس سی سال قبل امروز با طرح ونقش وبهانه ای نو باز بفکر اجرای دوباره سناریوی سی سال پیش اما با شکل وظاهری دیگرند تا باز این این کشور را برنخاسته زمین گیر کنند واین نقشه آنها قابل اجرا نیست مگر با ایجاد تنش وفتنه در داخل حال به هربهانه ای ، و زمینه این فتنه محیا نگردد جز با خودباختگی وآنهم خاصه توسط نسل جوان ! وطلیعه دار این امر زمانیست که من ایرانی افتخار بر مفاخر ملیم از جمله کورش یعنی اولین کبیر تاریخ جهان! را که حتی یونسکو آنها را فراتر از میراث ملی ، میراث وتفخر جهانی نامیده وثبت کرده نفی کرده وسبک شمارم واین عمل را منافی عدم تساوی ذاتی انسانها که اولین بار در تاریخ جهان توسط همین کورش هخامنشی بیان ودرعمل نیز در فتح بابل وخاصه درقبال قوم یهود اجرا شد بدانم ولی در مقابل به لینکلنی که حتی ز قصه زندگیش بیخبرم تا که بدانم که سیاست لغو برده داری اوکه هزاران سال دیرتر زنیاکان من صورت گرفته وتازه آنهم ازبرای بازیهای سیاسی زمان خود بوده ودرجهت منافع سرمایه داران شمال واربابان صنعت که حامی او وبرسرقدرت آورنده اش بودند که البته نیاز به کارگر ارزان قیمت داشتند وچه کسی ارزانتر وتوسری خورترو بهتر ازبردگان مزارع پنبه ایالات جنوب ؟! که صاحبانشان مخالف لینکلن وحامی رقیبش بودند وبا این عمل بخش عظیمی از قدرت مالی والبته که نفوذ سیاسی خودرا زکف میدادند وگذشته از این برای سواره نظام سربازی قوی وسخت کوش وکم خرج لازم بودکه نق نزند وبی چون وچرا اطاعت کند تا بوستن ودیگر شهرهای جنوب آنچنان سوزد، و مردوزن وکودک وپیرسرخپوستان را قتل عام کرده والباقی خان ومان سوخته و آواره بیابان کند و درجهت اهداف فاشیستی وتوسعه طلبیه یانکیها آن بر سر شایان وسو وکمانچی وچروکی وآپاچی و....آورد که آورد! اینها یعنی رعایت حرمت انسانی وهمین بقول لوسیفر گرامی تساوی ذاتی انسانها! دوست من اگر امریکا امثال لینکلن وکاستر وبوفالوبیل را قهرمان میدارد بهر آنست که در بیابان تاریخ دویست واندی ساله اش!(یعنی از زمانیکه نخستین پیوریتنها قدم برخاک امریکای شمالی گذاردند) لنگه کفش پاره پوره ای اینچنینی هم غنیمت است وهمه زسر نداریست! . جای بسی تاسف است که بی پیشینه ها (بقول خودشان وبه توصیه جامعه شناسانشان) ازهیچ بهر خود تاریخ وقهرمان میسازند تا کودک وبزرگشان احساس بی هویتی وکمبود وسرگشتگی ملی نکنند تا مگر با این حربه نوعی همیت وغیرت وناسیونالیسم ملی در جامعه خود ایجادکنند ولی ما که به اعتراف بیگانگان زکثرت مفاخر وقدمت تاریخ پرعظمتمان ذهن کسی یارای حفظ تمامی نامها راندارد ، اینچنین چوب حراجشان میزنیم وبدتر ازهمه ، کورش را با لینکلن مقایسه میکنیم وغافلیم که لقمان به همت همین ادبیات پارسیت که لقمان حکیمست! وبودا شاهزاده فرهیخته هندی وزرتشت پیام آور باستان را با لینکلن به یکجا میخوانیم ! دوست من دو نوزاد فارغ زجنس ورنگ به گاه تولد زهر نظر باهم برابرند، لیک پس از گذر ایام چو یکی عالم وفرزانه گشت وآن دیگری دزد وراهزن وقاتل ، آیا باز هردو برابرند؟ آیا فخر بر فرزانه توسط اولادش منافی تساوی ذاتی انسانها درقبال قاتل وراهزنست؟!؟ آیا زین باب فخر وافتخار بر تمدن ایرانی را در قبال تازیان ،وایکینگها، نورمنسلتیکها،آنگلوساکسونها،اسلاوها ومغول وهون و گلها وژرمنها یا همین عثمانیها نادرست میدانی یا قیاس تمدن زنده وکهن پارسی را با هم عهدانش چو مصرویونان وروم که امروزه دیگراثری زآنها نیست را نا شایست میخوانی یا شاید هم قیاس پیر فرزانه پارس را درقبال دزدو رهزن جوان یانکی را نکوهش میداری !؟ که البته مورد آخری را منهم صحیح نمیدانم چه عقلا را جزمزاح معنی دیگری نتواند داشت! ومورد آخرهم اینکه لوسیفر عزیزکه تواند برزرتشت وکورش وبزرگمهر فخر فروشد؟!!!!؟ مگر این فرمایش شما شدنیست؟؟!!؟؟ حتما منظورت این بوده که ز آنها فخر فروشیم ونه به آنها اینطورنیست؟ باری گر کمی لسانم گزنده بود برمن ببخشای که قصد آزردنت دربین نبود لیک ملیت وهمیت ملی چیزی نیست که بتوان برسر آن با کسی حتی خودی تعارف داشت ویا شکسته نفسی پیشه نمود و در نهایت اینکه بقول یک فرد آلمانی که درحیرت بعضی از این افکار روشنفکرانه بعضی ازماها بود ، چگونه توان توقع داشت بیگانه مرا بزرگ دارد وتایید کند زمانیکه خود پدرانم را نفی کرده وحقیر میدارم؟. درانتها نیز از مهدی عزیز پوزش میطلبم که باز بقول ایشان فکر چشم ملت نتوانسیم باشیم . چشم انشاءالله دفعات بعد جبران کنیم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

درتقابل پارسی با تازی

دوست عزیز جزیره النور، زآنجا که فرمایشات شما مرا بنوعی بسی آشنا وبگوشم تکراری ماند ودوستی بانامی دیگر را در ذهنم تداعی میدارد! پس پاسختان را شاید به تکرار! ودر اینجا عرض میکنم ،لطفا شما هم گرپاسخ يا ایرادی به عرایضم داشتی به همینجا مطرح نمایید ونه با میل ! .                                                                                بنام یزدان ایران زمین کزو مرده باد دشمن پرزکین بقول قدما به نطق آدمی برتراست ازدواب دواب ازتو به گرنگویی صواب دوست عزیز حکایت داستانهای شما شده حکایت آن تازی که چوزحسن وحسین پرسیدندش پاسخ داد که خسن وخسین سه دختران معاویه اند آخراین عمارت تخیلی شمابقدری زبن ویرانست که آدمی ماند از کجایش شروع کند !! متاسفانه مثل اینکه شما بقدری آشفته ومنفعل بودید که اصلا گفتارمرادرست نتوانستید بخوانید چه دراینصورت پاسخ اغلب سئوالهایی راکه کردی میگرفتی خوب نگاه کن ببین من به عکس شما که برای هیچیک ازادعاها یا بهتر گویم قصه های خیالیتان حتی یک منبع موثق که پیش کش بلکه کمی موثق هم نتوانستید معرفی کنید چند موردپیشاپیش معرفی کردم که براحتی توانی بدانها دست یابی تازه گذشته از آنها میتوانی ازسایتهای موزه متروپولیتن وموزه لوور و بریتیش میوزیوم لندن وموزه مسکو هم کمک بگیری واگرهم درموردزبان مشکل داشتی میتوانی توسط اینترنت ازدانشجویان زبان وادبیات فارسی دانشگاهای مسکو وسن پیترزبورگ و کیف هم کمک بگیری ومیدانم که باکمال میل حاضر به همکاری میشوند تادستکم زبان فارسی خودشان بهتر شود والبته مردم مهربان وخونگرمی هستند اما توصیه میکنم که با آنها از بحثهای غیر منطقی ودروغ وقصه پردازی اجتناب کنی چون مثل ماایرانیها صبورومتحمل بر جعل تاریخ نیستند وگوششان بدهکار حرفهای بی پایه نیست ، گذشته ازاینها ساختمان جدید کتابخانه ملی هم جوابگویت هست ونیز موزه ایران باستان هم شاهد حی وحاضر وبخصوص لوحهای خشتی ( شما که مدام کتاب کتاب میکنی درآن ازمنه کاغذ وکتاب بشکل فعلی نبود وکتب برروی الواح گلی یا زر وسیم یابرسنگ حک میگردیدند وبعدهاهم پوست )که حوالی سالهای چهل وهشت وپنجاه ودو ببعد از تخت جمشید کشف شده بهترین اسناد مبنی بر تساوی حقوق زنان ومردان و اصول حسابداری واداری وغیره میباشد. منکه دیگرسردر نمی آورم منابع ایرانی چون مجوسند وخارجی راچون نصارا ویهودند قبول نداری پس لطفا بگو منظورت از این سفسطه های بی پایان چیست ؟آخر دوحالت که بیشترندارد اگرتمام این قصه پردازیهاوتخیلات موهوم از سر عدم علم ودانش است که خوب اینهمه راهنمایی ومعرفی مرجع بهر آموختنت ولی نه اگر منطق پنطق یوخدی ومرغ عالی تک پاست ویا خدای ناکرده منظوروغرض خاصی را دنبال میکنی که بگو وماراراحت کن تا وقتمان را بیش ازاین خرج نکنیم . آخر دوست من شما نه کوچکترین اطلاع ومطالعه ای از تاریخ ایران باستان ونه ایران بعد اسلام ونه تاریخ ادیان ونه حتی تاریخ اسلام داری ومتاسفانه هرچه بیان میکنی مراببخش اما غلط است وهیچ مبنای علمی وتاریخی ندارد چه اصراری براینهمه جعل داری؟ تازه پشت سر هم نظریه وتئوری که چه عرض کنم حکم قاطع وتاریخی هم میدهی صدرحمت برقاضی شارع! معماری ومهندسی واخترشناسی وریخته گری واصول دیوانداری ونظامی وکشورداری وقوانین اجتماعی وخانوادگی ونظافت وطرز پوشاک ونوع طعام وشعر ونگارگری وحجاری وگوهرگری وکشاورزی ودامداری وصناعت از جنگ افزار تا انواع ظروف وسفالینه ها واز شعر وموسیقی تاکتب فضل وحکمت را هیچیک دلیل برتمدن نمیدانی خیلی خوب فرض محال حق باتو ممکن است درمقام قیاس توهم دستکم یک مورد از این مواردی را که شمردمت از ایرانیان وتوبه سخره خود مشتبه داشتی از تمدن پرفروشکوه وبیمانند کس ندیده ونانوشته تازیانت مثال آوری ؟ میتوانی ؟یا باز هم با خلط مبحث وسفسطه وبافتن آسمان به ریسمان وپرش طول وارتفاع زین شاخ تا آن شاخسار ز زیرش قصد فرارداری ؟ببین ابن هشامت درسیرت الرسول (چاپ لندن ص 235) از قدرت نفوذ ادبیات پارسی قبل از اسلام در بین تازیان چه ها نقل میکند!!!!! شاید اوکمکت کند تا دیگر رویت نشود کتابی از آن دوره بخواهی !!!! گفتار مادام وولسن را در کتاب (ایران درگذشته وحال) درمورد (کتاب الف لیل ) ابران بخوان ، از ابو عباده بحتری خودتان (ترجمه رشید یاسنی) درباره کسرا بخوان و بازراجب علم وهنر وتمدن پارسی کتاب ایران (ازآغاز بااسلام) نوشته دکتر گیرشمن وترجمه دکتر محمد معین را بخوان ، گفتار پرفسور ماکس مولر ونیز ادوارد کریسی هنر دوره سلجوقیان نوشته ا.گودار وترجمه جواد محبی رابخوان تا بفهمی هنر ساسانی تا چند سال بعد اسلام هنر غالب بر ممالک اسلامی بوده و یا هنر نقاشی ایران اثر ژان بوهر وترجمه ج محبی را و ازایران واهمیت آن درترقی وتمدن بشر از پروفسوربلسارا و...و...و... را بخوان تا امسال نرسس وآرتابانس وباربد ونکیسا وبامشاد ورامتین وسرکش و فرزین و اردابردیا ومانی و مزدک وبزرگمهر راکه در کتب تازی به بوذرجمهر حکیم !!!!! معروف است را بشناسی ویادستکم الف الیل ویا کلیله دمنه را که از پارسی پهلوی به تازی توسط ابن مقفع ترجمه شده است را بخوان ، ونیزبخوان ازقول استادان ودانشمندان بیطرف وغربی و نه جهال عیاش وزنباره وبی تاریخ وتمدن بربر وهرزه که بوقت خواب در ادرار خود میغلطیدند و پیوسته یا بر پشت شترشان بودند ویا بر پشت ... شان واز زندگی ومدنیت به شهادت تاریخ وجهانیان بحای هنرو صناعت ودامداری وپیشه وری وکشاورزی وسیاست وتجارت ودانشوری چیزی جز شکم وزیر شکم هیچ نمیدانستند ، من نمیدانم مگر در احوال تازیان بدفعات از گندی شاپور که تازیان جندی شابورش خوانند نشنیدی واز دانشگاههای متعدد و عظیمش که شهرت جهانی داشته ودانشجویانی از هند ویونان داشته ؟؟ نشنیدی یا خودرا به نشنیدن زده ای ویا ثقل صامعه یافتی؟؟ بخوان تا بدانی که ایران هخامنشی تمدنی بوده که هرگزبرده و برده داری وغلام وکنیزدراو وجود نداشته بخوان تا بفهمی که حقوق بشری که ازکورش کبیر هخامنشی مانده وزینت سازمان ملل گشته یعنی چه ، شاید خدا خواست وزجهالت تازی وارستی بخوان تا بفهمی که نظم وقانون هخامنشی چه بوده ودادگستری واحکام وآزادی مذهب ولایقت کشورداری هخامنشی را بفهمی ویل دورانت ویا ادوارد براون کم کسانی نیستند که ازتمدن پارسی وفروشکوهش حکایت دارند ، لیک ماکه هرچه نگریستیم درجزیر تازیانت چیزی جز ملخ ومارمولک اثری ازگذشته پر فروشکوه لیک گمگشته ونانوشته وناخوانده تازیان ندیدیم ونه شنیدیم!!!! . عجبا هردم زباغ فضیلتت میرسد بری آنهم تازه ترازتازه تری !!! چگونه ذکرنام دانشمندانی که خود ایرانی میخوانی برای ایران وایرانی دزدی تاریخ است !!!!!! لیک ضبط آنها برای تازیان وحشی وبی تمدن حفظ تاریخ است ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ لابد این را هم از قرآن ثانی ببخشید استغغرا... کتب احادیث اربعه خودتان بدر آوردید نه؟؟؟؟؟؟ عزیز من آخر این خوب نیست که از تاریخ پدرانتان اینقدر بی اطلاع باشید لطفا یک نگاهی هم به تاریخ جزیره العرب آندازید چند صفحه که بیشتر نیست !! آخر کجا پیشه اصلی تازیان بدوی تجارت ذکر شده ؟؟؟ لطفا بگویید؟؟؟ حتما کتب اربعه !! تازیان از دام جز شتر وبزنمیداشتند وآنهم فقط برای تامین مایحتاج خوراکی روزانه ونمردن از گرسنگی و چادر بادیه نشینی وازکشاورزی هم فقط درخت خودروی خرما را میشناختند آنهم برای ازلیفش لباس وپابند وزیرانداز واز میوه برای قوت روزانه واز هسته اش برای پختن نان استفاده کردن وجز دو آبادی بسیار کوچک یک ونیم درنیم میلی مکه ویثرب آبادی دیگری نداشتند تازه مبادا آنها را با شوش وبم وکرمان وری وبخارا وسمرقند وهرات وزابل ونیشاپور وگندی شاپور وتیسفون واسپهبدان ودامغان ودیلمان واردبیل واصفهان ویزد وکرمان وکاشان و سپاهان و..و..و.. مقایسه کنی ها نه فقط میتوانی با دورافتاده ترین دهات میان کویر ایران قیاسشان کنی . حیرتا !!!!! تاکنون هرچه بوده بر فضل وادب ایران وایرانی گواه بوده اما درهیچیک از متون تاریخی یاد ندارم تازیان را به ادب!!!!! خوانده باشند بلکه حتی خود این قوم پیوسته بر فقرو نداشت آن ناله ها کرده اند وحسرت تمدن پارسی را خورده اند چه در اشعار تازیان بعد اسلام وچه درمورخین تازی بعد اسلام ، ممکن است بگویید این یکی رادیگرازکجا بدرآوردید؟؟؟؟؟؟؟ آخ ببخشید فهمیدم حتما از متون اربعه نه؟!؟!؟!؟!؟؟؟ درضمن برعکس خیال شمایمن ازدول تابعه شاهنشاهی ساسانی ومرکزش چو حال حاظر صنعاء بود وحکمران خسروپرویز دریمن باذان نام داشت که به امر شاهنشاه ایران دونفر جهت توقیف پیامبر عزیز اسلام که در حجاز ساکن بود وحجاز که هیچگونه نظم ونظام خاصی نداشت وتازیانش بصورت بدوی وبیابانگردان قبیله ای بمانند مغولان مغولستان درصحرا ونهایت فقروذلالت گذرعمرمیکردند وفاقد هرگونه جذابیتی برای جهانگشایان تاریخ ولاجرم ازتعرضشان هم محفوظ بودند بصورت قبایلی چند روزگار میگذراندند که البته قبایل یهودی به نسبه متمدنتروازجهات کلی سیتره نسبی بر دیگران داشتند که البته هیچیک یارای مقابله وسرکشی در مقابل حاکم یمن رانداشتند که یمن سرزمینی آباد وثروتمند بود از ملوک تابعه ساسانی . ازجهل خاص پرسیدی ؟ یعنی هنوز پاسخت را نیافتی ؟؟؟!!!!!! ویا چون نفعت نیست خودرا به آن راه زده ای؟؟؟ یاردرخانه وگردجهان میگردی؟؟؟؟؟؟ بن لادن ،طالبان ، وهابیون !!!! درباره ابن ملجم هم بسط خاص نکن وکلامم را تغییر وتعبیر خودخواسته منما آنچه گفتم همانست که خود گفتم ونیازی به تعبیر وتفسیر فاضلانه شما ندارد شما به همان کتب اربعه احادیثتان پردازید کفایت میکند منطق شتر مرغی تا چه حد ؟ عدم تسری درمورد ابن ملجم تازی بربر ملخ خور صدق میکند اما در باره پارسیان نه؟ فاشیسم یعنی چی؟؟ تازی نازی به به چه جور؟!!!!!!!؟ آخرجان من عرصه سیمرغ نه جولانگه توست ! قیاس پارسی راچه به تازی ؟ البته نه که پنداری من در قیاس تاریخ تمدن بیش ازهفت هزارساله وطنم وقوم آریایی با تازیان جزیره العرب عاری از فرهنگ وتمدنی قابل ذکر البته به تایید مورخین ومستشرقین قصد تحقیر قومیتت را دارم ، نه اما این دلیل نمیشود که شما با تعصب کورکورانه وجهل مرکبت دردفاع از قومیتت هویت جعلی تخیلی برقوم خودسازی وقوم مرا با نادیده گرفتن سند وگواه تاریخ وجهانیان با تخیلات وخلط مباحث وسفسطه ها ومغلطه های بی حد کودکانه وبظاهر دردفاع ازیکی ازمذاهب اربعه اهل سنت ودرواقع نه آن بلکه مذهب بشدت مرتجع و ایران وایرانی ستیزوهابیت هجونمایی !!!! نه تو هرقدر همکه تازی باشی و هرقدرهمکه شیعه ستیزچون میهمان ایران وایرانی هستی ودرحمایت واستفاده ازامکانات این ملت وکشور زندگی میکنی وروزگارمیگذرانی باز حرمتت با اطاعت ازهمان تمدنی که بس سبک سرانه هجو اش میکنی برمن تاحد امکان واجب است ،ولی من ماتم که چگونه به خود اجازه میدهی وقتی که حتی نمیدانی خسرو پرویزقبل ازپیامبرودرسال ششصدوبیست وهشت میلادی وبرابر باشش هجری فوت کرده درتخیلت بپرورانیکه بعد رحلت پیامبر اله شد وبله شد وخسرو بد بده کشته شد!؟؟ دوست من خطا نکن هرآنچه در فکرت ساختی وپرداختی فقط درون مخیله ات است که مصداق دارد ونه درعالم واقعیت ، شما بااین منطق شتر مرغی ات حتی خودت راهم نمیتوانی قانع کنی چه برسد به دیگران !!!! زرتشت یا زردهشت یا زرتشترا (بمعنی صاحب شتران زرین یا زرد) که مادرش دغدو ازری وپدرش پوروشسب زآذربایجان وازخانواده سپیتاماست را به خطا وندانم زکجا زرادشت !!! خوانی وپیامبر را از حجاز ششصد بعد میلاد میگیری وبا دوسه پشت به هزاروپانصد قبل میلاد یابازهم بیشتر می چسبانی !!!! وابراهیم را ازاردن بجای آثار باستانی حجاز خرج میکنی !!!! چه کار میکنی ؟ هیچ خودت میدانی ؟ بدجوری سردرگم وحیران گشتی !!!! وناجورسرودست بردرودیوار میزنی !!!! وآب به هاون میکوبی !!!! بی ابایی روایت آدمیان را که خود معترف بر دریای شکهای وارده برآنهایی رامکمل قرآن وکلام الهی میدانی !!!! توگویی کلام حق ناقص است وخدا بقدر من وتو عقل وعلمش نمی رسید کاملش کند !!!! وبعد هم تازه ازمن میخواهی برایت روشن کنم .....بیا حالا با کلام خودت روشن شدی ؟ دوست من قافیه چوبتنگ آید شاعر به جفنگ آید!!!! پس بااین استدلالهای من درآوردی وبسیار نوآورانه وبدیعت !!!!باید آفریقا را متمدن ترین تمدن باستانی خوانیم !!!! نه؟؟؟؟ آخر مگر نه اینست که انسان نخست ازآفریقا آمده وازآنجابه نقاط دیگرجهان پراکنده ؟ دلیل ازاین سبکتر وکودکانه ترنیافتی؟؟؟؟ یا شاید بحر عظیم علوم تخیلیت طبق معمولت فارق از قید زمان ومکان وواقعیتهای علمی جهان واقعیت ، بدعت وبداعتی دیگر ترا میدهد؟ یا شاید هم پنداری کسی زجایی وحی ات میرساند؟ چه بگویم آریایی راباسامی آنهم بربرش یکی میکنی وملخ خوری دلیل بر تمدن میکنی !!!! آخر پنداری جغرافیایت هم دستکمی ازدیگرعلومت ندارد !! زانکه نمیدانی ایران عزیزکم بیابان ندارد پس چرا پارسیان مقیم بیابان همچوتازیان بربر بیابانگردت مورو ملخ و مارومارمولک نمیخوردند ؟؟؟ وبجای آن باحفر قنات و یا هم آنها که با بلاهت تام به سخره کودکانه ات گیری آبادی وبنای شهر وعمارات عظیم وبافروشکوهی را میکردند که ازقدیم تابه کنون خاری برچشمان کورشده از تعصب وجهل گمراهی ویادگاران دوران جاهلیت تازیان باشد ، حتما خواهی گفت چون مثل بیابان گردان تازی متمدن نبودند !!!! . ببینم خسرو حکم توقیف پیامبر صادر کرد اماپسرش شیرویه که چوبرتخت نشست آنرا باطل وامر به بازگشت ماموران داد پس چرا نامی ازاو نبرده ورحمتش نمیخوانی؟؟؟؟ گفتی به آن ظواهر افتخار میکنیم ،البته که چنین است نه ما بلکه کل جهان متمدن به آن افتخار میکند چه آن ظواهر شاهنشاهی که کورش کبیر پایه گذارش شد اگر ریشه و باطنی قوی واستوارهمچوتمدن پارسی را نداشتند هرگز 1300 سال از قبل اسلام وبعد آنهم تاکنون استوارنمیتوانستند باشند ومانند حکومت تازیان که با فتح بغداددر334 هجری بدست معزالدوله دیلمی ایرانی که زآن پس ساقط ازقدرت ودستنشانده شدند ودر656 هجری هم به امر خواجه نصیر طوسی بازهم ایرانی آخرین خلیفه دستگیرو نمد پیچ و پایمال ستوران وشده وطومار ننگین حکومت پر زجور وفساد خلفای منحوس با لطف و فضل وحکمت الهی بسته شد ، ایرانیان هم ازبین میرفتند ودیگرنشانی از فروشکوه آنها باقی نمی ماند تا امثال شما اینچنین در عداوت با آنها چنین نابخردانه خودرا به آب وآتش زنند البته لازم بذکر است که استیلای کامل خلفای تازی برکل ایران از جنگ نهاوند در21 هجری قمری تا110هجری قمری که یزید دوم خلیفه اموی توانست خراسان رافتح کند تحقق کامل نیافته بود واز آن تاریخ هم فقط تا227 هجری قمری یعنی آخر دوره معتصم خلیفه هفتم عباسی ادامه داشت وگرنه زآن پس ایران در تصرف طاهریان وصفاریان وسلسله های دیگر ایرانی درآمده وزیوق بربران تازی آزاد گشت وخلفای بعد معتصم هم فقط گاهابریک یا دوشهر ایران تسلط داشتند . درمورد شناسنامه عذر میخواهم من آنموقع شمارا ایرانی باغیرت وفرهنگ میپنداشتم ونمیدانستم شما نه یک ایرانی بلکه فقط مهمان سر سفره وخان نعمت ایران وایرانی هستید . درمورد ترکیه هم ترکهای عثمانی بعد از اسلام ودرحدود سال400 هجری قمری از ترکستان به آسیای صغیر کوچ کردند ودر زمان سلاجوقیان به اقامت دائم در مکان فعلی رسیدند وآنقدر سواد وآگاهی دارند که خودشان بدانند قبل آن تاریخ هرچه بوده ربطی بدآنها ندارد ومربوط به ایران وروم میشود ، عدم اطلاع چقدر؟!!!!!؟ لطفا جهت دانستن اینکه فقط مدائن وتخت جمشید نبوده علاوه برکتب قبل وسیاحت درایران زمین به سایت یونسکو وسازمان میراث فرهنگی هم مراجعه کنید ولی باز گیرم بر فرض محال فقط یک زیگورات یا بم یاشوش یا پاسارگاد یا تیسفون یا گندی شاهپور یا...و..و.. بوده ممکنست شما هم یک مورد از نمونه معماری ومهندسی وعلم وهنرکه معرف تمدن تازیان باشد معرفی کنید که دستکم در کتب موثق بین المللی باشد؟؟؟ مرحوم مطهری هم مثل هرانسان دیگری آزاداست عقیده خودرا عنوان کند ودلیل ندارد هرچه ایشان گفته باشند حجت باشد چه ایشان در فقه وفلسفه تخصص داشتند که خود شما عقایدتان درضدیت وتعارض جدی باایشان است درحالیکه من دراین موارد اختلاف نظرقابل بحثی باایشان ندارم ولی دراین موردی که شما عنوان کردید باایشان اصلا موافق نیستم چه ایشان نه در باستان شناسی ونه درایران شناسی ونه درتاریخ ایران باستان تخصصی نداشتند وصاحب نظرنبودند والبته همکه اگر چیزی گفته اند فقط نظر شخصی خودایشان درآن زمان بوده ونه بیشتر . درضمن دوست گرامی چطور نمیدانید که این بنای بی نهایت ساده اما بسیار مقدس کعبه همانی نیست که ابراهیم نبی بنا نموده بلکه چه قبل اسلام وچه بعداسلام این بنا متاسفانه بعلت بلایای طبیعی ونیز انسانی مانند جنگ ، تخریب ومجددا تجدید بنا گشته؟!!!!!!!!؟ از شما فاضل اسلامی تازی پرست واقعا بعید است!!!!!!!!؟ از علی ونیز ابوبکرکه بگذریم عمررا در جهل وفاشیسم نازی تازی اش وتعصب کور وجنایت کاریش وعثمان را در حماقت تام و خبط ونادانی مفرطش رقیب وهمتایی نمیتوان آورد وخدایش بیآمرزد این فرزند پاک سرشت وازجان گذشته ایرانی فیروز آزاده را که با ایثار خون پاکش طومار ننگین وجود منحوس وکثیف وسراسر نکبت وتعفن جنایت کار مادرزادی چون عمر حماررا درهم پیچید وزروی زمین برداشت وانتقام خون پیران وجوانان وزنان وکودکان بی گناهی را که به دستور آن ملعون وبا تمسک بنام اسلام ناجوانردانه به شهادت رسیده بودند را گرفت ، در تکبر وغرور بی همتای آن تازی پست وفرومایه وبی فضل وادب همان بس که جسارت وجهالت وحماقتش تا به آنجا رسید که بوقت جمع آوری آیات الهی به زور جهلش درپی اضافه کردن آیات من درآوردی وکذب خودش به کلام الله بود که البته با مقاومت ومخالفت جدی کاتبان وحی بخصوص سه نفر اصلی ناکام و علیل ماند !!! اینرا که احادیث خودتان نیز تایید میکند جناب جامع الاحادیث!! یا اینطور مواقع باز دچار فراموشی مصلحتی میشوید وبیاد ندارید؟ . دوست گرامی لطفا از کلمات ثقیل وبیگانه همچو پلورالیسم !!! بیجا استفاده نکنید چه آنوقت با سیل اینگونه کلمات مواجه خواهید شد که چندروزی باید بدنبال معنی آنان باشید ، سطح علم ودانش شما ومن بیسواد بخوبی عیان است زگفتار ومنطقمان !! . درمورد پنداروگفتاروکردارنیک هم بازلطفا مغلطه نکنید حرفهای شما ربطی به گفتار من ندارد پس آنچه را که من پرسیدم پاسخ دهید ونه مغلطه های خودتان را البته اگرمیتوانید !!!! درمورد سلمان هم او مغضوب دربار ساسانی وزبیم جان فراری بود وگربه روم یا چین پناهنده میشد مانند چندتای دیگر دستگیر وبه ایران تحویل داده میشد اما در بین تازیان بادیه گرد که هاپو صاحبش رانمیشناخت باز میتوانست درخفا وامان باشد وچو موقعیتی همچون پیامبر پیش آمد ،او هم فرصت زکف نداد ومشخص است که گر پیامبراکرم قدرت نمی یافت حمایتش هم سودی نداشت سلمان را و بالاخره روزی محل سلمان لو میرفت اورا هم دستگیر میکردند پس نفع ایشان در قدرت نبی وضعف یزدگرد بود . درمورد حکایت ابرهه وسپاه فیل نیزدر همه جا قصص قرآن یافت می شود بخرید وبخوانید . دوست فرزانه که مجوس را هر نسبتی که خودخواهی دهی ممکن است بگویید این کلام (ان الذین آمنو والذین هادواوالصابئین والنصاری والمجوس والذین اشرکواان الله یفصل بینهم یوم القیامه ) ازکیست ودرکجا آمده وبه چه معنیست وچه آیینها ویا اقوامی را شامل میشود وباهم قرارداده وچه خواسته وگفته ؟(البته لطفا از اضافه کردن تعابیروتفسیرتان خودداری نمایید) . ودرمورد معنی مجوس ، اتفاقا خیلی هم مهم است و حالا که نمیدانید ومدام برزبان می آورید !!!!!! پس بگذارید تاروشن کنم ، تازی ایرانی را درآن زمان عبد الانوار !!! نخوانده چه این نام تقریبابه لسان تازی معاصر است بلکه تازی ایرانی را از قرنها قبل ازاسلام مجوس میخوانده که به معنی روی آورنده بسوی نور وروشنایی میباشد ( مثل آفتاب یاآتش) ودلیلش هم این بود که چون تازیان ایرانیان را بخاطر آتشکده هاوکرامتی که آتش را بعنوان یکی ازعناصر اصلی ومظهر پاکی و اصلی ترین عناصر زندگی بشر وتمدن وبزرگترین نعمت اهورا مزدا برای بشر دانسته وآنرا پاس میداشتند ( مثل احترام به نان که بین ما مرسوم است وقطعا احمقانه تر از این نمیشود که به این دلیل مارا نان پرست نامید !!!! ) تازه آنهم همانگونه که ازمعنی مجوس روشن است ومنطقی نه بعنوان طعنه بلکه به عنوان تعریف درلسان تازی ،ایرانیان را نامیده بودند وایرانی رابدین نام میشناختند وخدا وند هم بدیهیست که چو بزبان تازی قرآن را فرو میفرستاد پس باید هم که به همان لسان ایرانی رامیخواند تا تازی فهمد همانطور که در مورد کلمه ونام الله که شما چون بازهم نمیدانید سئوال مرا بی جواب گذاشتید پس باید بگویم که الله نام خدایی از میان خدایان بیشمار تازی و آنهم نه از بزرگترینهایشان ، ومدتهاقبل ازاسلام تازی او را در تکمیل کلکسیون تنوع خدایان بیشمارش ، خدای نادیدنی و بدون داشتن بت خاصی نامیده بود که خداوند هم گرخودرا به آن نام نامید برای فهم بهتر وجودش برای تازیان بود ونه اینکه پنداریم خدا آن خدایان و بتها را قبول داشته ویا خودرا یکی ازآنها میدانسته !!! چه اگر قرآن را قرار بود درایران وبرایرانی نازل کند قطعا باید به پارسی میبود ودرآن هم مردم حجاز را تازی مینامید ونه عرب . سنگسار وغیره هم درهیچ کجای قرآن نیامده وتنهادلیل وجودیش عمل به این رسم ومتداول بودنش بین تازیان بوده خاصه که زنای با محارم ویا دزدی نوامیس دربین تازیان بربر وبادیه گرد هم کم نبوده !!! سنگساربجهت نفوذ فرهنگ ورسوم یهود تاقبل ازاسلا م دربین تازیان بود و سنگسار وتازیانه وحتی ریختن مذاب بر حلق ازرسوم یهود بوده وپیامبرهم بظاهربرسم زمانه تازی که نمیشد بیکباره تمام معتقدات وموهوماتش را یکجا نفی کرد وازاو گرفت و خطر عصیان این قوم جاهل و سرکش وناسپاس همیشه وجودداشت بظاهر مجبوربقبول شد اما چنان شروطی را گذاشت که تقریبا عمل به آن غیر ممکن میشد واین بهترین دلیل برعدم رضایت رسول درموردقوانین تازی همچو سنگسار است . دوست گرامی بایک حساب سرانگشتی وساده اگر عمر پیامبررااز بعثت تا رحلت را بازمان لازم برای نقل بقول خودت چندین هزارحدیث که به ایشان منسوب میکنید ومیکنند رادرنظربگیریم ونیز زمانی را هم برای خواب وخوراک واستراحت ورسیدن به خانواده وبیماری و جنگ وبخصوص عباداتش را درنظر بگیریم ویا فرض محال اصلا گیریم حضرتش این کارهارانمیکرده ومدام درحال گفتن حدیث بوده !!!!!! فکرنمیکنی باز هم سالهایی را کم می آوریم؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟ دوست من درمورداحادیث فقط میتوان آنها را همچو پند شنید وهمانطور که خداوند میفرماید منطقی هارا پذیرفت وبکار بست وغیرآنرا وانهاد درست مثل هرپند دیگری امااینکه بشود برآنها بقطع استناد کردخیر، چه خودت نیز براین ضعف وعدم اطمینان برصحتشان معترفی مانند مورد اسکندر که خودت درانتهای کلامت اعتراف کردی که تمام آنچه گفته شداخبار صحیح نیستند ومرا ازاتلاف وقت وآوردن برهان ودلیل از مجوس ونصاری ! درپاسخت آسوده داشتی آخرزمانیکه جاعل وقاتلی همچو عمر ملعون وخون آشام بیشرمانه سعی در اصرار برجعل آیات مکتوب وحی الهی دربین شهود حاضردارد دیگرچه انتظاری ازدیگران برای عدم جعل گفتاررسول درخلوت ؟؟ آخر جان من هرکسی میتوانست بگوید که ابن مشوش نامی ازابو معطل نامی شنید که اوهم ازبن مجعول آل مجهول نقل نمود که شنیده بود فلان بزرگ از حضرت رسول فلان نقل کرد!!!!!!!!!! دوست من امروزه زمان منطق است واستدلال ونه خرافه وجهل ، دیگراین چیزها جزدربین ملل عقب مانده وبدوی جای دیگری خریدارندارند ،حدیث فقط حدیث است ونه کلام وحی ونه اصل علمی ونه سند وتاریخ . زگهواره تاگوردانش بجوی این مهملات وانه و فهم عالی بجوی . به گنجشکه گفتند منار تو..... گفت آخه یه چیزی بگو که بگنجه!!! این استناد شمابرحکایت فرعون مانند این باشد که بیاییم وبرقصه آرش کمانگیر زشاهنامه فردوسی استنادتاریخی کنیم درپرتاب تیرازدماوندتاجیحون !!!! منظور از بیان قصه توسط خداوند عرف معمول در بیان ودرک بهتر مفاهیم است ونه بیان تاریخ !! اشتباه نکن فرق هست بین قصص واخبار ، دوست من حدیث آقا پسر عباس وقتاده فقط بدرد خودشان میخورد چه موسی هرچه تخفیف دهیم دیگر2هزارسال قبل میلاد به اینطرف نمیزیسته که بازهم به عصر آجرکه چه عرض کنم گل پخته وسفال هم نمیرسد ، حال فرض برسد پس باید احداث آن بنا بعد احداث هرم کئوپس یا خئوپس باشد که درسال 2900 قبل میلادوبلندتر از آن که حالا 137 متر وآنزمان 148 متر ارتفاع داشته ودر 13 جریب زمین ودرساختمانش 2360000قطعه سنگ 2/5 تنی بکاررفته بود چونکه آجر نبود ثانیا گرهم بود استفاده از آن ممکن نبود چه نمیتوانست طاقت تحمل چنان عظمت ووزن وارتفاعی رابیاورد آنهم بدون اسکلت بندی فلزی یا بتون آرمه !!! وچون ازجهت مهندسی بنای برج بشکل استوانه وباآن ارتفاع درآن زمان محال بود پس باید بطور قطع بصورت هرم یازیگورات شکل پله ای می بود وآنهم دستکم 30-40 متری بلندترازکئوپس وحدود بیست جریب زیر قاعده بنا وبایک حساب سرانگشتی ومحاسبه تقریبی حجم هرم واینکه کئوپس را کلا50000 هزارتن ساخته اند ولی این یکی فقط 50000هزاربنا داشته وگرهربنا 4تا7 کارگر برحسب روال آنموقع داشته باش میشود چیزی حدود250000 الی 400000هزارنفر یعنی3 تا4 استادیوم آزادی برای جای دادنشان لازم بوده وحساب کوره های آجرپزی لازم وخاک رس وحجم لازم آن وگودال ایجادشده از خاک برداری وگارگران آن قسمت ونیز تهیه وتدارک آنها و..و..و ..را اگر حساب کنیم برای اتمام اینکار اززمان شروع لااقل 2 برابر عمر موسی وفرعون لازم می بود !!!! مگراینکه همچو حضرت سلیمان فرعون رانیز اجنه مدد میرساندند ویک شبه ساخته وفردا هم بعدتیراندازی فرعون بازیک شبه زجابرداشته ومثل اولش میکردند تا هیچ اثری درتاریخ واذهان دوران ازآن بنانماند !!!!! . دوست من شما مثل اینکه آیین هندو و مغان را با زرتشت قاطی کردی ویا احوال تازیان رانمیدانی که ازادرار شتر البته ونه گاو اززخم بندی تا نوشیدن هم استفاده میکردند ودرموردازدواج با محارم همه جای عالم قدیم معمول بوده مانند مصر یونان وروم وگل و وایکینگ وازتک واینکا وهند وچین ونیز بین بربران مغول وتازیان ودیگر سامیان درآفریقا، اما دربین ایرانیان هخامنشی به بعد فقط مدتی آنهم نه به دین زرتشت ، لیک همیشه درهمه جا استثناء هست ودلیل بسط جزء به کل نمیشود چه دربین تازیان نتنها قبل اسلا م عادی بوده بلکه حتی پس ازاسلام هم متداول بوده مثل اینکه شما یاران ونزدیکان عثمان ابله از تبارفاسد امیه را فراموش کرده ای وابوسفیان وداستانها ی هرزه گی های هنده ومعاویه ویزید وحجاج وابن زیادو حکمتهای مرجانه را !!! یا خلفای عباسی را ، اصلا چرا راه دور؟ همین فاسدان وهابی که خودرا خادمین حرمین نامیده اند را نگاه کن هرسه شاه از بیماری افراط در میگساری وعیاشی مردند و هرچند وقت یکبار همجنس بازیها وزناهای رنگارنگشان وانواع فسادشان ازیک گوشه ای بیرون می افتد و آبروی نداشته شان را بیشتر میبرد وچندتاهم گردن میزنند که کی اینها را درزداده؟ دوست گرام داشتن علم یک چیز است وثبتش چیز دیگر چرا اینقدر خلط مبحث میکنی؟ ازتازی چه داری که به پارسی منتقدی؟ این حرفهایت مثل اینست که یه گدای یه لاقبا بیاید خانه ات را کاملاآتش بزند وبعد به فرزندانت بگوید شما که چیزی نداشتید کو؟ گرهست نشانش دهید ! تازه مدیون منهم هستید !! وهرآنچه را همکه درجیبتان ویا به نزد همسایه زنابودی نجات یافته را انکار کند وکذب خواندش. ای بابا چقدرشما جهل میکنی اولا اگرطبق معمول نمیدانی پس بدان هندوستان در زمان ساسانی حکومتش مستقل اماخراجگذار وتابعه ایران بوده وبسبب نزدیکی زیاد بین این دومعمولا در علوم وفنون وزبان وآداب و... شباهت بسیاراست وازجمله مبادله آثار وازطرفی هم پس از حمله تازیان اغلب عالمان زرتشتی وکسانیکه دستشان به دهانشان میرسید به هند مهاجرت کردند که دست تازی بدانها نرسد وبا خود الواح ونسخی را نیز منتقل کردند . درضمن شما هرجا که پاسخی ندارید یابیصدا مسئله را بکل ندیده میگیرید وازآن میگذرید ویا سعی درپیچاندن وتغییرش میکنید ویا درنهایت میگویید نمیدانم شاید ، پس اگر درموردی نمیدانید لطفا نظر نداده ومتهم نیز نکنید ، ندانستن عیب نیست اما ندانسته نظردادن عیب است به هرحال هنوز به سئوالات من پاسخ ندادید درحالیکه من هم پاسخ شما را دادم وهم ذکر منابع موثق کردم . مشکل شما اینست که نمیدانید تمدن اسلامی برپایه تمدن پارسی وبا اصول آن شکل گرفت ونه تازی واگرکمی مطالعه داشتی منهم اینقدر امروزسردردنمیگرفتم ومطلب آخر اینکه صحبت برسر تمدن پارسی درتقابل باجهل و فاشیسم تازی نازی است وصحبت اسلام نیست شما چرا اسلام را ارث پدری تازی میدانید ؟؟؟؟ اینرا سعی کنید درک کنید که اسلام نه از تازی بلکه بر تازیست !! آیا تفاوت اینها را توانید فهمید؟ اگرکسی چیزی به تازی گفت چه ربطی به اسلام واسلام ستیزی دارد؟!!!؟ درثانی من شاید اطلاع ومطالعه چندانی ازتاریخ نداشته باشم ولی علاقه خاصی به معارف اسلامی دارم ودستکم پندارم اطلاعات ناچیزم دراین باب بیش زتاریخ است وهر لحظه که بخواهید حاضرم به شرط استدلال منطقی وبدورازخرافات درمورد اصول وعقاید وهابیتی که شما بدان معتقدید و فقه جعفری آنگونه که من بدآن معتقدم باشما به بحث نشینم (البته منظورم مسائلی چون بول و..و.. نیست که شمامکرر بدانها میپردازید) . اگرگفتارم نا همگون بود برای این بود که مجبور بودم با وقت کمی که داشتم به همه موارد مطروحه توسط شما حتی المقدورکوتاه هم که شده پاسخ دهم خلاصه که شما حکم آن همشهری مرا پیداکردید که به رایانه گفت دیگه چه خبر؟ !! به هرحال مجددا اینرا هرگز فراموش نکنید که خداوند ایرانیان را درقرآن روی آورنده به نور (مجوس) نامیده اما تازیان را جاهل و ختم کلام اینکه ایرانی به هردین ومرام ومذهبی که باشد زرتشتی ، یهودی ، مسیحی ، مسلمان (شیعه، سنی) فرقی نمیکند وهمه عزیزندوبرادرو چو دندانه های یک شانه یکسانندوبرابر ، فقط مهم اینست که ایرانی ایرانیست ، حال با هردین وعقیده ای که برآن باقیست . .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

برای تو می نويسم...


اثر زیر را از سپیده عزیز که ترنم احساسش را در آمیختگی هارمونی کلماتش  همیشه دوست داشته ام انتخاب کردم ،البته

خواندنش در وبلاگ خودش وبا شنیدن موزیک و ترانه اصفهانی یه عالم دیگه داره ... امید که شما هم لذت ببرید  و از

جمله  آنان که بی صدا می آیند وبی صدا هم میروند... !.                         

      برای تو می نویسم...

 

وقتی از تو دورم

واژه ها بهر بهانه ای ز من خود را گم می کنند

قلبم بهر انتقامی ز من به جد می طپد

چشمانم بهر آزارم فقط میبارند

زبانم بهرتحقیرم روزه ی سکوت می گیرد

و گامهایم بهر همراهی دستانم می لرزند

می بینی ...؟؟؟

وقتی تو نیستی

 خیلی تنهایم ...

همه تنهایم می گذارند

حتی خودم

تنها روحم است که با من است ...

چون او هم با تو است...

و چون تو برا ی من   یعنی من برای تو

او با من است ...

گاه در ازدحام واژه ها چنان گم می شوم

که نمی دانم ...

من توام  یا تو منی

هر چه هست باشد

این مهم است که تو هستی

هر چند که تنهایم گذاشتی ...

برگرفته از وبلاگ : خنکای وجود (نجوای درون)       http://fansari

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

هيچت آيا...

هیچ شنیده ای مرثيه اميد بر مزار آدميت ؟ ، هیچت فروبرده ای بوی تعفن نيرنگ بر مشام دل ؟ ،  پلک چشم سوخته ای به آتش ريا ؟ ، هیچت زورق صدق به طوفان دروغ درهم شکسته ؟ ، دیده ای صورتک جزامی حسد ؟، آیا تاکنون ماهی آرزو به ساحل ياس نمک سود کرده ای !؟  زمانی می انگاشتم که نفسم حجت زنده بودنم است ليک امروز نه ! نميدانم ! پنداری میپندارم ، پس هنوز زنده ام البت گر این حجت تواند دلیل زنده بودنم را کفایت همی دارد !
 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

...بماند

ایستاده بودم ... منتظر به امید دستی که پنجره ام به روشنایی گشاید... وتو آنرا

گشودی، با سخاوت خورشید ورحمت باران . دانه ام را زکویر نادانی برون آوردی و در

دشت علم رویاندی ، باورم شد و رشد کردم ( ولی افسوس که کویر دانه را سوزانده بود و به

دشت بار نداد ) ، تو مرا به انتهای دشت بردی ... در آنجا اقاقی هایی نشانم دادی که نور

می پاشیدند و از دیار شب گذر میکردند (ومن جا ماندم) ، تو یک اقاقی بدستم دادی و راهم

 روشنی بخشیددی... اینک ما ، ایستاده ایم  تا پنجره بسته را روسوی طالبان نور

بازگشاییم... روبرویمان دریچه ایست بدشت روشنایی ( لیک افسوس که جای

گشودنش آنرا گل گرفته و روی گرداندیم ،دگر هیچ کجا روشن نیست، نه رهی و نه ره روی ، نه دوست پیداست و نه دشمن ... آه اقاقی..؟ نه !  خشکیده ... پلاسیده و پرپر ،

ومن خسته و نشسته برخاک ، خاک سرد تنهایی ، ودر حسرت عطر اقاقی...  دیگه ما

نیستیم... یکی کمه! ، دیگه فقط منه ومن ! دستکم مقابل پنجره ای که گل گرفتیم ، نه !

گل گرفتی ... آخه دیگه ما نیستیم ، زین پس دیگه فقط منه ومن ، مقابل پنجره ای که

گل گرفتی... )  

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

چند توصيه حياطی برای خانمها درباره آقايان (۶)- قسمت آخر

22- هرگز اجازه ندهيد کلماتي مانند مال من يا مال تو تحت هيچ شرايطي وبه هر عنواني وارد زندگيتان شود ، فقط مال ما همين وبس       23- هميشه بياد داشته باشيد در ابتداي زندگي وخاصه دوران بحران (سه سال نخست ازدواج) نه شما ونه مردتان هنوز بخوبي يکديگر وخصوصيات وزواياي ظريف روحي واخلاقي همديگر را نميشناسيد ( گرجزاين بينديشيد به خطاييد) وبه فرصت وزمان نياز داريد تا مثل زوجهاي موفق ديگر ويا مانند نزديکانتان که شما را امروز درک ميکنند همديگر را درک کنيد پس اين زمان وفرصت را از همديگر دريغ نکنيد تا بعدها که تجربه ، محک شناخت صحيح را بهتان داد پشيمان وحسرت بدل گذشته نباشيد ( تجربه معلم خوبيست ليک حيف که اول امتحان گيرد وسپس درس دهد)         24- اينرا بدانيد که هيچ مردي نيست که زني نتواند او را رام خود کند ، واگرزني در اين امر ناتوان باشد بقطع بدانيد که يا درست تعليم نديده و ناشيست ويا فاقد سياست صحيح ميباشد ( کلا منظورازسياست تعقل ودرايت است ولطفا با حيله وتزوير اشتباه گرفته نشود) وتوصيه نهايي اينکه هرگز ابراز احساس محبت وصداقت را از حال به فردا مسپاريد چه شايد همين تاخير اکنون شما باعث گردد که فرصتي بهر فردا وفرداهاي دگر را نداشته باشيد!!.          25- يک اشکال بزرگ مردهاي ايراني اينست که در اظهار عشق وعلاقه زباني نسبت به زن مورد علاقه شان ناتوانند ، حال يا نياموختند ويا به هر دليل (عمدتا غلط) ديگري از اين امر اکراه دارند وهرچه سن بالاتر ميرود اين اکراه و کلام بيشتر ميشود ! وجالب اينکه  يک مرد به دوست دختري موقتيش که شايد هيچ علاقه خاصي هم بدو ندارد ممکنست بدفعات وبراحتي بگويد دوستت دارم ويا حتي عاشقتم و..... اما همين آقا وقتي با زني ازدواج ميکند حتي اگر ديوانه وار هم عاشقش باشد باز سختش است که هر از چند گاهي به او يک دوستت دارم خشک وخالي و ساده هم بگويد! !  و اين در حاليست که اعمالش از نظر شخصي ثالث براحتي گوياي مهر ومحبت عميقش نسبت به همسرش ميباشد و متاسفانه  براي يک زن بزبان آوردن عشق وعلاقه همسرش نسبت به او حتي درحد يک دوستت دارم ساده مهمترين وارزشمندترين چيزهاست .        26- خاصيت اغلب آقايان اين است که  گاهي دوست دارند حتي بي هيچ علت خاصي به حال خود باشند (درخلوت خود و درخود) و بقول خودماني درعالم خودشان بوده و کسي کاري بکارشان نداشته وسربسرشان نگذارد ومتاسفانه اغلب خانمها در همان زمان بيش از هرزمان ديگري روي آقايان زوم کرده وسربسرشان ميگذارند و بدتر از همه اينکه گاها تعابير وتفاصير خاص وعجيب وغريب و مسئله سازي هم درباره علت اين امر به خطا ارائه ميدهند وبواقع از هيچ خود بهر خود مسئله ساز ميشوند .           27- اصلا وابدا از مردتان بین اقوام ودوستان وبخصوص پدرومادر وخواهروبرادرتان بد گویی نکنید ( حتی جزعی) و اجازه ندهید روابط فی مابینشان مکدر شود ، چه در غیر اینصورت در آینده چوب این اشتباه را خودتان بیش از هر کس دیگری خواهید خورد ودودش بچشم خودتان خواهد رفت.            البته 4 مورد ديگر هم بود که بعلت اعتراض  واتهام خيانت به جامعه ذکور بعلت بيان نقاط ضعفشان بهر اناث لاجرم مشمول خود سانسوري گشت !! ولطفا آنانکه ديدند ناديده بگيرند . باري آنچه ذکر شد خصوصياتيست که در بين 90 الي 95 درصد آقايان حال باشدت وضعف متفاوت  عموميست والبته يعني که 5تا10 درصد استثناء وجود دارد 0     خوب ديگه پيچيدن نسخه آقايان اجمالا تا همين جا بنظر کفايت ميکند وتا آخر هفته اگر عمري وفرصتي باقي بود نوبت  ميرسد به توصيه براي آقايان در مورد خصوصيات خانمها ...    

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

چند توصيه حياتی برای خانمها درباره آقايان (۵)

18- ايجاد بالانس بين توقعات عاطفي ودرک حالات روحي مرد ، بطور مثال زمانيکه او افسرده يا از زن دلگير است انتظار تمايل جنسي نبايد از وي داشت        19- تحت هر شرايطي از بدگويي وکنايه در رابطه با نزديکان مرد پرهيز کنيد و طوري سياست کنيد که مرد خود بدون شنيدن موردي از شما يا نزديکانتان بدان پي برد ودرآنزمان هم طوري رفتار کنيد که بدون اشاره اي از جانب شما مرد خودش گذشت ومدارا را در شما وايراد را در آنها ببيند       20- اگر زندگي ومردتان را دوست داريد هرگز وتحت هيچ شرايطي به مرد يا نزديکانش توهين ويا... نکنيد حتي اگر مرد مقصر بوده ويا او نخست مرتکب چنين خبطي شود ، چه توهين شما حتي درمقام مقابله وپاسخ ، براي مرد بسيار گران تمام ميشود و به او مجوز ادامه وگسترش دامنه خطاها را ميدهد در حاليکه سکوت معني دارشما بيش ازهر چيزي او را درمانده وخجل ازعمل خود ميکند وجلوي گسترش واز کنترل خارج شدن اوضاع را ميگيرد وهميشه اين را بدانيد فقط وقتي جايي توهين وارد ميشود که عقل ودرايت قبلا آنجا را ترک کرده باشد و صبر وعقل ومنطق کاري ميکند که هيچ توهين وخشونتي از عهده اش بر نمي آيد ودر نظر داشته باشيد که مرد بحد زن قدرت وتوانايي کنترل خويش وصبوري را ندارد واين ازجمله موارد ضعف وناتواني مرد درقياس بازن ميباشد پس هرگز اجازه ندهيد اختلاف آنقدر بالا بگيرد که کار به توهين و... بکشد وگر خداي ناکرده هم کشيد تا هنوز فرصت گريز از پشيمانيهاي بعدي هست فرصت را زکف ندهيد و هميشه اينر بخاطر بسپاريد که يک کلام ساده نسنجيده ويا يک ثانيه غفلت از خود گاها ميتواند برابر با عمري عذاب وپشيماني بي حاصل باشد        21- از مرد خود آنقدرتعريف نکنيد که باعث ايجاد حساسيت و تحريک حسادت ديگرا ن شويد ودر مقابل هم هرگز گله يا ايراد مرد تان را به ديگري حتي نزديکانتان نگوييد واز هرگونه درد دل ياچراغ سبزي براي دلسوزيهاي خان ومان برانداز قبل آنکه پشيمانيش رابکشيد بپرهيزيد واجازه دخالت ويا توصيه هاي آنچناني ديگران را در زندگي مشترکتان به کسي ندهيد ، خلاصه که حرف خانه را بگذاريد در خانه بماند وباعرض معذرت از دختران حوا اينرا هميشه بياد داشته باشيد که گر يک راز را دوزن دانستند ديگرآن راز محسوب نميشود!        ۲۲- .....ادامه دارد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

چند توصيه حياتی برای خانم ها درباره آقايان (۴)

12- هرگز رنجيدگي وناراحتي خود را با اخم وتخم ،غرولند ،سروصدا ، ياکم محلي وبي محلي بي ادبانه مانند پشت کردن ،انداختن يا پرت کردن چيزي و امثالهم بروز ندهيد  بلکه برعکس (هرچندکه درابتدا سخت باشد) اصلا در احترام و حفظ آرامش و پذيرايي روزمره وعادي کم نگذاريد که هيچ بلکه يه کمي جزعي (دقت کنيد که فقط جزعي) غليظ ترشود ضرري که ندارد بهتر هم هست اما دقت کنيد که اصلا نخنديده واز شوخي به هر شکلي پرهيز کنيد هرگز اخم نکنيد اما چهرهتان کاملا ملول وغمگين وگرفته باشد ومانند اينکه خسته باشيد از حرکات تند وسريع عادي هم پرهيز کنيد واصل ناز واداي زنانه را هم هرگز دستکم نگيريد که سلاحي بس سهمگين است در دست کاربر ماهرش اما به ياد داشته باشيد که هرچيزي درحد خودش نيکوست ازجمله ناز وادا و هرگز دراينباره افراط نکنيد که گذشته از شور شدن ودل زدگي ونتيجه عکس دادن ، اين سلاح را براي استفاده بعدي از کار واثرهم مي اندازد!       13- به هنگام رضايت حتما رضايت خود را با لبخند ومهرباني والبته که به زبان وتعريف بيان داريد تا نارضايتي احتمالي شما هم بهتر قابل تشخيص باشد       14- هرازچندگاهي خيره شدن به مردتان با لبخند تحسين ومهرآميز ،  تک بوسه اي بي دليل وناگهاني ، تک نوازش وبو کردن موهايش ، ويا سر گذاشتن بر سينه يا پايش ويک لوس شدن خيلي خفيف وجزعي (انتخاب هريک بادقت و بسته به اقتضاي زمان ومکان مناسب هريک) بيش زهر چيزي تير مهر ومحبتتان را در دل آقا محکم ميکند       15- از افراط واعمال تصنعي يا هر عملي که با عرض معذرت بوي خر کردن آقا را بدهد جدا پرهيز کنيد که نتيجه عکس ميدهد چه مردها دراين موارد شاخکهاي حسي شان شديدا حساس عمل ميکند هرچند که برويشان نياورند واگر مستقيما با لبخند به آقا بگوييد که ميخواهم خرت کنم اما نميدونم چه جوري خودت بگو! ممکنه نتيجه مورد نظر را بگيريد ولي با خرحساب کردن آقا معمولا نميشود        16-به ترتيب اولويت خانه داري ،آشپزي ،حسابگري وسليقه در نظر مردان امتياز بالايي محسوب ميشود ومخصوصا که در مقايسه با ديگران مايه مباهات و درحد بقول معروف پز دادن باشد        17- ارضاء کامل تمايلات جنسي مرد از رموز حفظ اوست             ۱۸-.... ادامه دارد 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

خود سازی !!

 عجبا که خدايي زبنده ای خواهیم وبندگي زخدايي، همه گرداگرد هم جمعيم ، ليک هريک به کنجي تنها ، مست ومفتون به فتنه فتاني ، در نهان و پيدا ، واله وشيدا ، به وهمي زچشم نا پيدا و بدل هويدا ، مهر ومحراب همه بهانه است، سعد اختر خود فسانه است ، تاکه بهرخود خدايي سازيم و دل بخود ساخته اي بازيم ، شایدم روزي اين خداي هم بديگري بازيم !

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        دوشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

چند توصيه حياتی برای خانمها در باره آقايان (۳)

9- اينرا بدانيد که زن ومرد هرگزوهرگز نه باهم يکسانند ونه باهم برابر! البته اين بدان معني نيست که يکي بر ديگري رجحان دارد نه ، هريک در مواردي خاص قابليتهاي برتري دارند ،اما فقط وفقط يک زنست که زن هست  همانطورکه فقط يک مردست که مرد هست و هرگز يکي جايگزين ديگري نتواند بود ونميتوان آندو را باهم برابر کرد بگذاريد مثالي ساده آورم آب وخاک هردو لازمه حياتند ويکي بي وجود ديگري قادر به روياندن دانه نيست ، آب وخاک مکمل ولازم وملزوم همديگرند اما آيا باهم يکسان وبرابرند ؟ مشخصه که نه ، کدام برديگري برترند؟ معلومه که هيچيک ، آب را فقط با آب وخاک را فقط باخاک توان سنجيد ورجحان يا برابري داد ، پس با علم به اين اصل براي درک يک مرد گذشته از توان وحس خدادادي خاص زنانه بايد الفباي وجودي مرد را شناخت وبا علم بدآنها واز ديدگاهي حتي المقدور نزديک به ديدگاه مردانه به يک مرد نگريست تا بتوان بهتر او ونوع انديشه وعمل وعکس العملش را درک کرد      10- اکيدا تا دستکم نيم ساعت پس از بيداري از خواب وبه هنگام گرسنگي وقبل از صرف غذا وبه هنگام خستگي ومراجعت  به منزل از جروبحث ، غرزدن زنانه ، عنوان نمودن تقاضا (خاصه که چندان هم باب ميل آقايان نباشد) ايراد فرمايش ،گلايه ، اخم وتخم ، امر ونهي ، فرستادن  ومامور کردنش بکاري ويا مطرح کردن هرمورد مهم ديگري ونيز سروصداي بلند خوداري نماييد چه دراين اوقات گذشته از مسائل ديگر قند خون آقا پايين آمده وبا توجه به مسايل هورموني و فيزيک خاص مردانه ومتفاوت به نسبت خانمها حساسيت بسيار بالاترست و موقعيت شديدا براي نه گفتن،رنجش ،عصبانيت و... محياست       11- بهترين زمان براي مطرح کردن درخواست و... بعداز صرف يک غذاي لذيذ ، بعد استراحت وصرف چايي وشيريني يا بستني (تنقلات شيرين) ، بعد از يک گردش وتفريح يا در ميانش  و البته که آنهم با لحني ملايم وبالبخند مهر وصد البته که آراستگي ظاهر در هنگام طرح موضوع بس بااهميت است ونيز استفاده از موزيک مناسب هم بي تاثير نيست                                             ۱۲- ..... ادامه دارد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

چند توصيه حياتی برای خانمها درباره آقايان (۲)

5- ازصداي بلند شديدا بپرهيزيد ، غر زدن خانمها ، دادوبيدادشان وحتي گريه بلند وصدادار فقط عصبانيت وغيظ مرد را بيشتر وکار راخرابتر ميکند در حاليکه آرامش و صداي آرام ويک لبخند کوچک وحتي محو زن حکم آب برآتش را دارد ، توضيح مهم اينکه  سکوت حساب شده وبجا ويک اشک بيصدا ومظلومانه(يا دستکم مظلوم نمايانه!!) زن بيش از هر چيز ديگري در درون مردش طوفان بپا کرده و وي را منقلب ومتاثر ميکند وهرچند که اصلا به رويش نياورد اما اغلب مردها اصلا طاقتش را ندارند وبقولي بالاخره کم مي آورند حتي اگرازاتاق ياخانه بيرون هم رفتند دليلش همينست که اين نقطه ضعفشان تحريک شده      6- يک مرد دوست نداره که زن برايش تصميم بگيرد حال هرقدرهمکه آن تصميم درست باشد و خصوصا بدتر ازهمه برايش اينست که ديگران اينگونه درموردش فکرکنند وتحقيرش کنند ، اصولا اگر مردي بينديشد که زنش از او سرتر است ويا براو مسلط هست بخصوص با حربه مالي ويا قيود قانوني همچو مهريه وامثالهم که امروز باب گشته ديگر بايد فاتحه زندگي را خواند چه برعکس تصور زنها عموما زن ذليل ترين و ترسوترين مردان بيش ازبقيه به زنشان خيانت ميکنند آنهم طوريکه آب از آب تکان نخورد ! چه حس ترس واصطلاحا زن ذليلي هرقدر بيشتر باشد آنان را محتاطتر وزيرکتر از ديگر مردان ميکند هرچند که ظاهري ساده لوح هم داشته باشند  وازطرفي هم کينه اي پنهان نسبت به زنشان را دردرونشان ايجاد ميکند که بالاخره روزي زن بيخبر ازهمه جا چوبش راخواهد خورد هرچند که شايد خودش هم هرگز نداند ! (پس عاقلترين وموفقترين زنها آنانند که باسياست وتدبير کارشان را پيش برند امامردشان را مدبر و رئيس خانواده در نظر ديگران وحتي خود مرد جلوه گرکنند )       7- تمامي مردان وحتي قدرتمندترين ، خشن ترين وخودراي ترنشان جملگي درپشت شخصيت ظاهريشان پسرکي بي پناه خفته که دربدر بدنبال گرمي واحساس امنيت آغوش مادرانه زني ميگردد وخوشبخت زني که اينرا نيک دريابد       8- همانقدر که توان يک مرد درقبال فشارهاي فيزيکي چند ين برابر يک زن ميباشد درقبال فشارهاي روحي ورواني نيز ضعيفتر از يک زن هست , هشدار فوق العاده مهم براي خانمها اينکه هرگز در قبال آقايان قياس بنفس نکنيد و قدرت تحمل آنها را با خود نسنجيد ،مرديکه يک تنه از عهده کار فيزيکي که ازتوان 4 زن خارج است برآيد باز هنوز قدري حوصله وتوان براي شنيدن حرف يا تحمل خطاي همسرش باقي دارد اما مردي که يک هشتم زنش تحت فشار روحي وعصبي قرار بگيرد ديگر ظرفيتش تکميل است وکوچکترين تحريکي زجانب زنش اضافه بارو حکم کبريت بر بشکه باروت رادارد  واينجاست که حرف يا کاري جزعي عامل انفجاري بزرگ ميشود ! و متاسفانه اغلب خانمها از درک اين واقعيت غافلند ودرپاسخ حيرتشان درقبال اين رفلکس آقايان بايد گفت شايد تمامي يا قسمتي از بشکه باروت را شما پر نکرده باشيد اما کبريت را شما زديد                                 ۹- .....ادامه دارد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

چند توصيه حياتی برای خانمها درباره آقايان (۱)

حالا نوبت میرسه به موارد قابل توجه خانمها در موردآقایان :    1- قبل از هر چیز تذکر این نکته ضروریست که خصوصیات مشترک وعمومی در باره مردها کمتر اززنهاست واین موردیست که متاسفانه اغلب خانمها از آن غافلند و آن دسته ازدختران حوا که معتقدند مردها همه مثل همند چوب این پندار خطا را کم نمیخورند ! این درسته که مردها از جهت سلیقه وتفکر ظاهرا در قبال خانمها عموما به چند دسته محدود تقسیم میشوند اما این ظاهر قضیه است ، مثلا ممکنست دو مرد در ظاهر در کلیات امری سلیقه ای مشترک وهمگون داشته باشند ولی در جزعیات امر بحدی باهم متفاوت ومتغایر باشند که هیچ تشابهی نتوان بین آنها قائل شد واینجاست که خانمها بسیار با مشکل مواجه میشوند البته اگر آن دو مرد را مشابه ومثل هم فرض کرده باشند وبخواهند همانگونه که با یکی رفتار شده ونتیجه دلخواه عاید شده با دیگری هم همانگونه رفتار کنند تا نتیجه مشابه عاید شود که نا گاه با نتیجه ای عکس آچمز میشوند پس هر مردی را بطور مجزا وآنطور که خودش هست باید شناخت وبا او رفتار کرد (مردها را هرگز بایک چوب نرانید)    2 - مورد مهمی که باید به آن توجه داشت اینست که مردها برخلاف زنها خیلی کمتر درون خود را بروز میدهند وبسیار تودارترند واین اغلب مسبب متضرر شدن خانمها در زندگی مشترک میشود و در نتیجه متاسفانه خانمها وقتی متوجه خطایشان میشوند که دیگر شاید خیلی دیر شده  (مردها از جهت عاطفی بسیار حساستر از آنند که زنها وحتی خودمردها در ظاهرمیپندارند)         3- توصیه حیاتی برای خانمها اینکه هرگز اجازه ندهید اعتماد مرد خدشه دارشود یا حس کند کسی حتی از میان خانواده تان همچو پدر،مادر،خواهر،برادریا دیگران در نظر شما بیش از او اجروقرب واحترام داشته واز محبت شما بیش ز مردتان بهرمندست که خطایی است بزرگ وشدیدا باعث رنجش وناراحتی مرد میشود والبته این رنجش شاید اغلب در ابتدا بی صداست وبیان نمیشود اما بعدها  بی آنکه حتی متوجه اش شوید خیلی شدیدتر ازآنکه انتظارش را داشته باشید زمانی ودر جایی بروز کرده و مشکل سازی بزرگ می شود 4- مردها شدیدا به دروغ وپنهانکاری خانمها حساسند (حتی به دروغهای ساده وعادی روزمره ازنظر خانمها !) وباعث رنجششان میشود ولی بروز نمیدهند تا زمانیکه دیگر صبرشان لبریز شود وهشیار باشید که گاها خودشان بی آنکه شما بفهمید موقعیتی پیش میآورند تا با آزمون شما ببینند چقدر با آنها صادقید وآیا شما بهشان دروغ میگویید یا نه وهرازچند گاهی ممکنه بادلیل یا بی دلیل شما را تحت نظر داشته باشند واگر بپرسند چه خبر ؟ منظورشان این نیست که فلان دوست ،همسایه ،آشنا یا فامیل چه کرده هرچند که طوری دیگر وانمود کنند بلکه درواقع میخواهند بدانند شما چه کرده اید وکجا رفته اید وکه آمده وکه رفته وبه که زنگ زده اید وکه زنگ زده ودرتعریف مسایل ووقایع عادی از نظر شما بسیارمراقب باشید چه شاید آنرا که شما عمدا یا سهوا حذف کرده اید او باخبر باشد! هرچند که معمولا به رویش نمی آورد ، این خصلت مردان عمومیست اما بنا به دلایلی دریکی ضعیف ودر دیگری شدید است واگرشما اعتماد مرد را دراینباره جلب کردید که هیچ وگرنه به زیر زره بین دائمی او خواهید رفت              ۵- .....  ادامه دارد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

معيارهای انتخاب همسر ۱- (عمومی)

چندي پيش دوتن از دوستان توسط ميل در رابطه با ازدواج وکلا کم وکيفش ومعيارهاي آن صحبت کرده بودند ودر نهايت هم از اين کمترين چند سئوال داشتند که بهتر ديدم در چند بخش و دراينجا بدانها پاسخي کلي دهم، اميدم که مورد قبول ونظر قرار گرفته وبابت تا خيرم بر من ببخشايند. بخش نخست معيارهاي کلي براي ازدواج وانتخاب همسر :  1-بنظر بي نظر اين حقير مهمتراز همه هم سطح بودن طرفين ميباشد منظورم بيشتر هم ترازي فرهنگيست بين دو خانواده ونه هم سطحي مالي ، البته از جهت مالي هم گر توازني (حال با يکي دوپله اختلاف) برقرار باشد بد نيست اما اصل نيست درحاليکه هم سطحي فرهنگي اصليست غير قابل اغماض توضيح اينکه اگرفرهنگ دو خانواده در يک سطح بوده اما ازجهت مالي اختلافشان حتي بيش ز دو سه پله باشد اغلب اشکالي پيش نمي آيد ، در حاليکه گر سطح مالي دوخانواده در يک سطح اما فرهنگشان دريک سطح نباشد به حتم در آينده با مشکلات عديده وبزرگي رو در رو خواهند بود که البته مورد اصالت خانوادگي طرفين را نيزبايد جزو فرهنگ خانوادگي محسوب نمود 2- خانواده ودوستان طرفين ،قطعا بايد پدر ومادر وخواهر وبرادر وحتي داماد وعروس خانواده ها را دقيقا در نظر داشت وبه تربيت وخلقيات و روابط في مابينشان توجه کرد وحتما چند باربايد به بهانه اي سر زده وبدون اطلاع قبلي هم خود تان و هم ازنزديکانتان به خانه شان برويد والبته در باره دوستانش نيزحتما بايد به بهانه اي با آنها آشنا شد ، يکي ازبهترين راههاي شناخت يک زن يا دختر دقت در شناخت مادر او ونيز دوستان صميمي وي و مخرج مشترک گرفتن بين مشترکات دوستانش ميباشدودرمورد يک مرد هم بيش ازهر چيز دوستان صميمي وهم رفقاي عاديش هست و يافتن اشتراکاتشان وهم ورسم ورسوم وقانون خانواده اي که در آن بزرگ شده 3- مراوده وارتباط نزديک بيش از شش ماه وکمتر از دو سال با طرف مقابل از ضروريات غير قابل گذشت است 4- هرگزوهرگزنه بخود بگوييد ونه اجازه دهيد ديگران به شما بگويند که اگر طرف مقابل اين عيب يا مسئله را دارد اشکالي ندارد باشد بعدا درست ميشود ، درستش ميکنم ، درستش ميکنيم ويا درستش ميکنند ! هرگزوهرگزچنين اشتباه بزرگي را مرتکب نشويد ، صحيح اينست که يا او را با عيوبش قبول کنيد ويا درجا ردش کنيد که راه سومي نيست 5- باخود عهد کنيد (لااقل قبل ازدواج !) هرگز وهرگز تحت هيچ شرايطي نه بخود دروغ بگوييد ونه به ديگري 6- واقع بين باشيد يعني که نه با تعاريف وبزرگنمايهاي مرسوم ما ايرانيها خود را زيادي بالا ببريد ونه زيادي پايين بياوريد ، خويش را باشرايط حالتان وآنگونه که واقعا هستيد سنجيده وبحساب آوريد واگر حسني داريد وامتياز مثبتي بابت آن حسن بخود ميدهيد قطعا درقبالش عيبي نيز هست که بايد امتياز منفي آن را نيز براي خويش بحساب آوريد 7- اينرا بخاطر داشته باشيد که معمولا ميشود قبل ازدواج روي عشق بعد ازدواج حساب کرد اما هرگز نميتوان روي عشق قبل ازدواج بعد ازدواج هم حساب کرد! 8- در قبال ازدواج هرگز رويايي و ايده آليستي نينديشيد ، حرف يک چيز است وعمل چيزي ديگر و کاملا متفاوت ازجمله شعار زندگي باعشق روي يک گليم يا حصير! را فقط بعنوان کلامي شيرين ورويايي بشنويد واز آن لذت ببريد اما هرگز وهرگز در عالم واقعيت برويش حساب نکنيد وبگذاريد اين رويا تا ابد درهمان عالم رويا بماند تاکه هميشه برايتان شيرين باشد چه اگرباورش داريد و به عالم واقعيت در آوريدش حکم زهريست مهلک روح وجان را ! 9- به اين ايمان داشته باشيد که هرگز پول خوشبختي نمي آورد ولي اين را هم زياد نبريد که متاسفانه خوشبختي هم بي پول نمي آيد ، اما هر چيز در جاي خود ودر حد متعارفش وبسته به انتظار وشناخت منطقي و واقع بينانه که هر فرد بسته به شرايط خويش وفرهنگش از زندگي متعادل وخوشبختي دارد 10- هميشه وهميشه قبل از هر چيزي نخست عيوب وکاستي هاي خود را صادقانه وبدون هيچگونه سانسور وکوچک نمايي بلکه برعکس با کمي هم بزرگنمايي براي طرف مقابل عنوان کنيد وسپس به ذکر محاسن آنهم به اختصار ومحدود پردازيد وهرگز فراموش نکنيد که اگر طرف مقابل شما را با همه عيوب وکاستي هايتان (حتي بيش زآني که بواقع داريد) قبل ازدواج پذيرفت وبعداز ازدواج در وجودتان آنها را کمتر يافت که هيچ تازه محسنات بيشتري از شما بر وي هم عيان شد که زقبل انتظارش را نداشت حال کسي را مي يابد که مطاعي به نيت سيم خريده وزرش يافته ! که اين قدر ومرتبه شما در نظر او وعلاقه وي را بشما دو چندان ميکند ، اما اگر عکسش را انجام دهيد بمانند اينست که کسي مطاعي به نيت زر خريده ليک سيمش يافته وآنگاه حال کسي را مي يابد که مغبون شده وبرسرش کلاهي بزرگ رفته ! والبته که اين هرگز بنفع شما نخواهد بود وواي به بعدش.... گر کسي ديوت پذيرد وفرشته يابدت به زآن که فرشته پذيرد وديو يابدت!( بقول ظريفي: شاعر معاصر) 11- به چشم بيش از گوش وبه عقل بيش از چشم اعتماد کنيد 12- در رابطه با انتخاب همسر هرگز رودرواسي نکنيد هرگز .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

خداحافظ پرنده

چه روزهایی بود وقتی باهم زشاخه ها می پریدیم ، چه لحظاتی بود آنزمان که بال برهم گره میزدیم تا باد ندزدد روحمانرا ، غافل ازدشمنی خانگی، وتیغ آخته به زهر نفاق و ریا ، تیغ افیون، خداحافظ پرنده ، مرا ببخش که دستانم سرد بود وروحم آواره ، چه روزهایی بود بچه ، دلم تنگست وهمیشه نیز خواهد ماند، دلتنگ آن وووی گفتنها ، ذوقهای کودکانه صادقانه ، سق زدنها وقوبونتها گفتنت ، دلتنگ لرزهای زمستانت وحتی آن فین فین کردنت ، دلتنگ آن دوچشم معصوم وهم نیش زبانت ، چه روزهایی بود ، حال که نیستی من هنوزم زیر سقف آشیانه مانده ام ، به امیدآن روز که بیایی ومن... ، نه!  تو دیگر نمی آیی ،ومن بیهوده هنوز نشسته ام ، وبالهایم خاک انتظار بخودمیگیرند ،  خداحافظ پرنده.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

 

باسلام خدمت همه دوستان وتشکر از میلها وپیامهای لطفتان، قبل از هرچیز لازم به توضیح میدانم مطلبی که در باره سیما نگاشته بودم نه سیاسی بلکه اجنماعی بود و درباره آپ نکردن این چند روز اخیر هم باید عرض کنم که اصلی ترین علت تصادفی بود که این حقیر سرا پا تقصیر را بگوشه ای از خیابان پرت نمود و... باری شکر خدا که آمده بود بلایی ولی بخیر گذشت ، بهر حال این تصادف بانی مطلب کنونی ام شد . اتوبان نواب شلوغ بود وماشینها بی تاب ، تو گویی دنبال دنده هوایی میگشتند تا از روی همدیگر عبور کنند ، صدا فقط صدای بوقهای بی جهت و گاز دادنهای درجا وبی علت رانندگان بی حوصله بود! منهم از آنجا که سوار موتور بودم  صدا بیشتر آزارم میداد وهم آلودگی هوا واز طرفی پهنای موتورم هم اجازه نمیداد تا مثل اکثر موتور سواران دیگر از لابلای ماشینها براحتی گذشته واز ترافیک فرار کنم

خلاصه به هر جان کندنی بود خودم را به یک خروجی رسانده واز پارکینگ اتوبان خارج شدم و از اسکندری ادامه مسیر دادم گرچه ترافیک اینجا هم چندان دست کمی از نواب نداشت، هنوز سی متر از چراغ قرمز آزادی نگذشته بودم که بناگاه

حس کردم یک 206 مشکی دیوانه وار وسراسیمه در آن شلوغی از سمت راست بهم نزدیک شد گویا موتور 1400 سی سی اتومبیلش را با راکت اشتباه گرفته بود که میپنداشت میتواند با لایی کشیدن از پشت پاترول جلویی وکنار من فلک زده  آنهم بطور مورب ودر آن فضای محدود عبور کند !، خوب نتیجه اینکه محاسبه درایور ناشی درست در نیامد وعلی الرغم ترمز من با انحراف شدید وسایشش به گارد وفرمان موتور، من خوش شانس را برزمین زد وخدا بهم رحم کرد که

اولا کلاه ایمنی برسرم بود و سرم را در برخورد با جدول خیابان حفظ کرد ودوم اینکه کارخانه سازنده خارجی برعکس داخلی ها یه گارد نا قابل را از اول برای موتورتدارک دیده بود تا زانوان امثال چو منی را از خردشدن رهایی بخشد .                                                                                               اما نکات جالبی که غرض اصلی ام زتعریف این حکایت میباشد .  1-درایورمتخلف اول ترمز کرد اما تا دید من بشدت برزمین خوردم فرار را برقرارترجیح داد  2 - رهگذران جملگی تماشاگر بودند احدی جز یک موتور سوار گذری زحمت یک احوال پرسی راهم بخود نداد و درعوض بازار بحث بر سر رانندگی درایوران جوان وبی تجربه و ویراژ های مرگبارشان و البته رانندگی عجیب بعضی خانمها داغ بود 3-  پنداری درایور قصه ما خانم بود ! 4-  پلیس سر چهارراه انگار نه انگارکه اتفاقی افتاده و هنوز به وظیفه خویش در تنظیم زمان چراغ راهنمایی بدقت عمل میکرد، چه پلیس وظیفه شناسی!  5-  عده ای افسوس جهت خرد شدن ال سی دی موبایلم میخوردند واینکه تعمیرش برایم گران تمام میشود وعده ای هم میگفتند خوش شانس بودم که باک موتورم خط بر نداشته و چراغش نشکسته وگرنه دویست وسی چهل برایم آب میخورد اما کسی نگفت دست وپایت چی شده !، خلاصه که به هرجان کندنی بود خودم از زمین برخاستم وبا کلی درد وعذاب موتور را بلند کردم و سوارش شدم واز بخت بد استارت نزد ، یکی از ناظران با دلسوزی راهنمایی فرمودند باید هندل بزنی ، اگه سختته با این پا ببین میتونی پیاده شی بذاری روی جک وبا اونیکی پات بزنی ؟ باری به هر جانکندنی بود با دست وپای مجروح وخون آلود موتور را بتنهایی راه انداختم و خودم را به خانه رساندم و همینطور که مشغول ضدوعفونی وپانسمان دست وپایم بودم به این فکر میکردم که اگر این اتفاق به جای وسط شهر وسط بیابان برایم رخ داده بود در عمل هیچ تفاوتی برایم نداشت! .                                 (سایه)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

سياست سيما يا سيمای سياست!؟

میگن سیاست پدر ومادر نداره پس وای بوقتیکه سیاست مدارش ناشی هم باشه! بیش از نیمی ز برنامه های تلویزیون ما اصلا مصرف داخلی نداره وبواقع برای خارجه ! برای اینست که بیرون بگن تلویزیون ایران فلان مقدار برنامه برای بهمان مورد پخش کرد ویا روی آنتنش فلان مورد را پخش وتبلیغ کرد وگرنه خود مسئولان بهتر زما میدانند که اغلب مردم حتی به دورافتادترین روستاها هم آنتنشون بشقابیه (منظورم آنتن تلویزیونه) وکم کم دیگه برنامه هایی را که برای داخل در نظر میگیرند را دارند توسط ماهواره !! وکانالهای داخلیه متمرکز درخارج !! اما برای داخل پخش میکنند ! جالبه نه؟ برنامه برای داخل را از ماهواره وبرنامه سیاسی برای خارج!! را از سیمای داخل !! پخش میکنند ! متاسفانه وقتی امور بدست مدیران وسیاست گذاران وبدتر ازهمه جامعه شناسان ناشی وندانمکار بیافتد میشود اینی که هست!. در مملکت ما چيزی بنام اعتدال و آينده نگری مفهوم واقعی ندارد وگر مفهومی دارد مجازی وشعاریست وبس!! مثلا همين فمنيسم يا به تعريف عده ای حقوق زنان را بنگرید، ما ايرانيها در امر حقوق بشر وآزادی و برابری حقوق زن ومرد وکلیه اقوام چو بسیاری اخلاقیات وقانونمندی وعلوم وادب وهنرهای بیشمار دیگربه گواه تاریخ درجهان مبتکروآغازگر وسرمشق وسرآمد بوده ایم و سابقه ای بين دوهزار وپانصدسال تا هفت هزار واندی ساله  داريم وتا زمانيکه فرهنگ آريايی فرهنگ غالبمان بوده اينگونه بوده، اما از هزار واندی سال قبل برده داری (غلامداری) و..و.. بسیاری مفاهیم نا پسند ومتحجرانه  بیگانه والبته تازی آنهم ازنوع بادیه نشین وملخ خورش از خارج توسط بربران مهاجم به فرهنگ اصیلمان تحمیل شده که امروزه بغلط شکل ونام فرهنگ اصیل ایرانی !! را برآنان نهاده اند! (البته بربریت تازی را لطفا با اسلام یکی نکنیم) .جونم براتون بگه ازحدود ده دوازده سال پیش در برابر فشار هاوتبلیغات خارجی وبرای کم کردن این فشار ها بین المللی سیمای ما تهیه برنامه هایی با موضوع ویا اشارات وتبلیغ زن محوری در دستور کارش قرار گرفت تا بطور مستقیم و البته بیشتر غیر مستقیم این امرراتلقین وتبلیغ کند البته بواقع برای خوراک خارجی ! وخارجیها که بله درایران اینگونه است! وطلیعه این امر هم با برنامه های بظاهر طنز! شبانه وسفارش به مهران مدیری وامثال او بود که در سفارشی سازی کم کم استاد شدند ودیگران هم در رقابت با آنها یا بهتر بگویم دررقابت بهر دستمزدها وقدر شناسی هایی باارقام نجومی وارد معرکه شدند وبه تبعیت زایشان ودر کمال نا آگاهی مفهوم زن ذلیلی در فرهنگ عامه را انتخاب وآنرا دستمایه کارهایشان درجهت تبلیغ ظاهری ! فمنیسم بی کوچکترین توجهی به فرهنگ باستان والبته که ریشه های فرهنگ فعلی غالب عامه(حال غلط ودرستش بماند) قرار دادند وبجای اینکه نخست پی وشناژ بندی این بنا ی کلنگی را با توصل به فرهنگ عظیم ومقتدر باستانمان قدرت وقوام بخشند وسپس به بار گذاری واضافه بنا وزیبا سازی پردازند ، بی توجه به پی ضعیف وسست بنا، به ظاهر سازی وعلاوه نمودن بر بنا پرداختند ( البته آنموقع مقایسه وا شاره به عظمت وغنای فرهنگ باستان وبیمانندی آن ممنوع بود!! چه ممکن بود باعث تحقیروتمسخر فرهنگ تازی گردد ! وخوب آن زمان هم لوحهای تخت جمشید در میشیگان وجاهای دیگر چو امروز درخطر نبودند تا کسی مجبور به افشای مضامین آنها ولاجرم قسمی زفرهنگ ایران باستان برای عامه مردم بیخبر زاصل خویش در تلویزیون شود) ونتیجه اینکه پس از ساختن سیل برنامه های بظاهر طنز آبکی والبته بی محتوا وبی ارزش سیما ومتاسفانه عادت این نیم قرن اخیر اغلب ماایرانیها که بی اندیشه وتفکر مانند کودکانی که فقط جسم حجیم نموده ایم  دست به تقلید کورکورانه میزنیم حاصل ازدیاد بیشمار ونجومی مراجعان دادگاه خانواده والبته که سیر صعودی آمار طلاق وپیرو آن معزلات اجتماعی گوناگون وازدیاد فحشاء ومشکلات عدیده اقتصادی واضافه شدن آمار بیکاران وپشت کنکوریها ومشکلات روانی و بزه وکودکان نابسامان و.. و.. خدا بخیر کند ادامه اش را شاید تعجب کنید و بگویید اینها چه ربطی به طلاق دارند ؟  بله اینها که هیچ بلکه کم شدن راندمان کاری در کارخانه ها وادارات دولتی وبخش خصوصی وحتی کم بودن کیفیت محصولات صنعتی والبته که کشاورزی وغیرو هم در ارتباط مستقیم با این امرند وچه بسیاری موارد بیشمار دیگر که حتی بفکر اغلب مردم هم نمیرسد! والبته که ا شاره بدانها در این مجمل نیز نگنجد . اینست که گفته اند گر مجنونی تکه سنگی بچاه اندازد هزار عاقل زدرآوردنش عاجزشوند ، افراط وندانمکاری مسئول ومسئولانی ناشی وبی کفایت در سیما واینهمه مشکل ومعزل اجتماعی وملی! . کاش این مسئولان قبل از ساختن برنامه کمی هم به برنامه ها وسریالهای خانوادگی وکمیک (طنز!) پنج شش کانال تلوزیون دولتی( TRT) ترکیه ، همین همسایه ما که سالها در امور زیربنایی اقتصادی وحتی همین افتتاح تلوزیون از ما عقبتر بودند والبته که هنوز نیزدر اغلب امور هستند اگرچه در این جنگ هشت ساله ما وعراق بادرایت وآگاهی تورگوت اووزال ( بواقع آتا ترک دومشان) وسوءاستفاده ازاین جنگ جیبشان پر و یک شبه ره صدساله پیمودند وآمار رشد اقتصادی ورفاه جامعه بسرعت درآنجا بالا رفت اما همه  شکلی مجازی دارند وبی کمک وارتباط خارجی بی معنی ، چه خود خبرگانشان هم قبول دارند که ترکیه در شرایط فعلی اگر بجای ایران آنزمان بود حتی شش ماه هم یارای جنگ رانداشت ، اما همین ترکها که همیشه پشت سرما ومقلد بی چون وچرای بخصوص تاسی سال قبل ما بودند و متاسفانه امروزه مورد تقلید اغلب عوام ونیز جوانان امروز ما هستند!  ببینید دربرنامه ها وسریالهایشان چگونه احترام به همدیگر وایجاد بالانس بین تجددوفرهنگ بومی ومهرورزی ودوری از سوءتفاهم وکینه توزی واهتمام در تربیت صحیح کودکان وهمت در بقای خانواده وارج وحرمتش را تبلیغ وآموزش میدهند ، قابل توجه مسئولان سیما که آموختن عیب نیست حتی از کوچکترازخود بلکه ندانستن عیب است ، یعنی هنوز بعد از نزدیک به سی سال ! زمان آموختنتان نرسیده؟!!!!؟.    فعلا تا بعد...         

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe

سپيدی هم خودش رنگيست

سپيدی هم خودش رنگيست ، مگو نشان ز بيرنگيست ، گرمرا گويی نه ز نورم ، نه زظلمت ، نه سپيد ونه سياهم، نه براه ونه بیراهم ، نه حق ونه ناحقم ، نه درعرش ونه به فرشم ، نيا خاک مرا دو صدرنگست موجود، مرغکان شهر من سی مرغند نه که سیمرغ! ، هم بومند وهم لاشه خور! ، کبوتر ی با شاخ زیتون فسانه است ، حکمت شهر من جهل است وهم دانایی ، برکه های شهر من راکدند وخاموش ، مردمش خوابند وهم بهوش ، اهلش گرچه اغلب مظلومند، ليک پَر می کَنَند بسمل درخون تپيده را ،آری شهر من شهررنگست وهزار رنگست ،به شهرمن نکبت وکفر وکین بسی ارجحست برملت وملک ودین، به شهرمن پرپران سربردار بسی پرترند زمرغان برشاخسار  ، حال که هرچه بينم رنگ است وبدرنگی ، چون بيرنگی آموزم نازنين؟ که خود اسير رنگم و نديدم رنگ بيرنگی ، من نه پررنگم نه کم رنگم ، شایدم بدرنگ بدرنگم ، لیکم نازنین ، زتو پنهان نکنم رنگ بدرنگم!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥ - FeSgHeLi & SaYe